ترس از آینده نامعلوم دارم، چطوری خیالم راحت شه

0 29

ذهن آدمی همیشه دلش میخواد آروم باشه و معمولاً روی حالت بقا کار میکنه. این یعنی ذهن دوست داره تو همیشه در امنیت و آرامش باشی و ازت مراقبت کنه. یکی از چیزهایی که مزاحم این مراقبت همیشگی و حالت امنیت میشه، همین ناشناخته بودن هست. اتفاقا یکی از ویژگی های آینده ناشناخته بودنش هست که منجر به ایجاد ترس از آینده نامعلوم توسط ذهن میشه.

ترس از آینده اصلا به معنی این نیست که این ترس ها واقعی هستن و واقعا تو در مقابل اون ها «حتی اگر رخ بدهند» همینقدر شکننده ای! حتی به معنی رشد کم یا ایمان کم تو نیست. این فقط یک حالت طبیعی انسانی است.

اما من اینجا هستم که اگر این فکر برات دائمی شده بهت کمک کنم که آرامش بگیری و زندگیت رو سخت تر از این نکنی.

 

ریشه ترس از آینده در چیست

آینده نامعلومه! و مغز ما با این ابهام اصلا راحت نیست.

ذهن معمولا دوست داره پیش بینی کنه تا بتونه شرایط بقا رو حفظ کنه و مهیا کنه.

وقتی نمیتونه پیش بینی کنه، معمولاً میره به سراغ بدترین سناریو ها!

دقت کن: بدترین سناریوها

بدترین سناریو یعنی چی؟

یعنی یک رخداد محتمل که نیاز داره در مقابلش از تو مراقبت کنه رو به بدترین و فجیع ترین شکل ممکن برات توی ذهن تداعی می کنه.

مثلا میگه:

  • اگر فلان چیز خراب شد چی؟
  • اگر موفق نشم چی؟
  • اگر تنها بمونم چی؟
  • اگر عزیزانم … بشن چی؟

این صداهای ذهن توئه که داره با اون ابهام دست و پنجه نرم میکنه.

تجربه های گذشته، تداعی گر ذهنی ترس هستند

تو ممکنه چیزهای دردناکی رو در گذشته تجربه کرده باشی.

مثلا اگر توی کارت شکست خوردی، یا از سمت کسی طرد شده باشی یا هر نوع بی ثباتی رو تجربه کرده باشی، ذهن به طور ناخوداگاه احتمال رویداد مجدد میده و به دنبال این هست که اون تجربه رخ نده.

گاهی این ترس از آینده در اصل ترس از تکرار یک درد قدیمی هست.

اتفاقاتی مثل شکست در کار و رابطه، طرد شدن و نظیر آن، زمانی دوباره تکرار میشن که

  • اون اتفاق نقش اساسی در سرنوشت تو داره.
  • تو درس لازم رو از اون ها نگرفته باشی.

اگر بتونی درس لازم رو از اون شکست ها بگیری، خیال خودت رو راحت میکنی که دیگه تجربه ای در اون مقیاس نخواهی داشت.

پس ذهنت آروم میشه.

ترس از آینده نامعلوم

ترس به معنی وقوع فاجعه نیست

روزهایی که من دچار ترس افراطی از آینده بودم و به شدت نگران بودم، یک جمله از یک نویسنده خوندم و اون هم این بود:

معمولا ۸۰ تا ۹۰ درصد ترس ها و افکار ما رخ نمیدن!

این خیلی آرومم کرد چون روی ۹۰ درصد زوم کردم.

این رو هم باور کرده بودم که ترس مثل یه پیام میمونه نه یک پیشگویی!

ذهن ما استاد تصویرسازیه ولی یادت باشه تصویر ذهنی = واقعیت نیست.

اگر همین الان فکری ذهنت رو درگیر کرده کافیه با خودت این تمرین رو انجام بدی:

  1. چند نفس عمیق شکمی بکش
  2. با خودت تکرار کن: من دارم «فکر» میکنم که … نه اینکه حقیقتاً… 

مثال: من دارم فکر می کنم که زندگی متأهلی ام دوامی نداره! نه اینکه حقیقتا این فکر درست باشه. این فقط یک فکره!

ذهن اغراق و بزرگنمایی می کنه

یک شب که خیلی ذهنم درگیر آینده بود، رادیوی گوشیم رو روشن کرده بودم و داشتم راه شب رو گوش میکردم.

همین فکرا نمیذاشت بخوابم و به رادیو پناه آورده بودم.

صحبت های یک کارشناس شروع شد که هیچ ربطی به موضوع نداشت اما یک حدیث از معصوم علیه السلام بیان کرد که دلم رو حسابی آروم کرد:

گفت: برداشتی از بیان معصوم:

انسان چیزهای (اتفاقات) دنیایی رو بسیار بزرگ می پنداره در حالی که کوچکند و چیزهای آخرتی رو کوچک میشماره در حالی که بزرگتر از تداعی ذهنش هستند. 

این نشون میده که ترس هامون اصلا به اندازه رخداد واقعی شون نیست.

توی یک مقاله دیگه هم از تجربه دوستم برات نوشتم که خلاصه اش این بود:

دوستم مادرش فوت شده بود و از دوستم با ترس و لرز پرسیدم :

قبل از فوت مادرت به چی فکر می کردی؟ همینقدر واقعی بود؟ اون ترس ها چطوری بود؟

بهم گفت: فقط همینقدر بگم که اون چیزی که فکر میکردم سرم بیاد و الان دارم تجربه می کنم خیلی با هم فرق داره. نه این که سخت نیست.. ولی خب خیلی فرق داره.

همه این ها نشون از این داره که ذهن ما داستان پردازی افراطی داره.

پس نترس.. قرار نیست چیزی انقدر ترسناک باشه.

پیشنهاد تکمیلی:‌برای آرام کردن ذهن از فکرهای تکراری این مقاله رو از دست نده.

نگاه توسعه فردی: چطور با ترس از آینده بهتر کنار بیایم؟

ترس خیلی وقت ها اگر درست ازش استفاده بشه، یک پیام فوری محرمانه به شمار میاد که اتفاقاً خیلی هم ارزشمنده.

برای اینکه با وجود ترس از آینده به آرامش برسی توصیه می کنم بهت گام های زیر رو جدی بگیری:

 آینده را به «قدم بعدی» تبدیل کن

از چی می ترسی؟

آیا توسط تو قابل کنترل هست یا نه؟ 

  1. اگر نیست که این ها گفتارهای شیطان وسوسه گر در درون توست. خدا هم میگه به شیطان گوش ندین که دشمنه!
  2. اگر قابل کنترل هست، به این فکر کن که اضطرابت بخاطر اینه که ذهنت میخواد یک جا و سریع و همین حالا همه چیز رو درست کنه. (معمولا وقتی ترس توسط تو قابل کنترل باشه با عادت‌ها، تلاش، تصمیم‌ها، مهارت‌ها، نحوه واکنش درست ترس کم کم ریشه کن میشه)

در حالی که همه چیز باید گام به گام رو به بهبودی برن.

این تمرین رو انجام بده:

  • عنوان ترست رو روی یک کاغذ بنویس
  • در زیر اون توضیحی از حالت ذهنی ات در مورد اون ترس بنویس.
  • بعد بنویس که: اولین قدم برای حل این چالش چیه؟
  • بعد اولین قدم را طی ۳۰ دقیقه تا ۱ ساعت انجام بده.

قرار نیست همه مسیر رو یک شبه درست کنی. تو فقط اولین قدم رو برداشتی. همین کافیه تا مقاومت ذهن بشکنه.

هشدار ترس رو دریافت کن

ترس گاهی یک هشدار در قالب یک حس به شمار میاد.

مثلا:

  • ترس از آینده مالی یعنی تو  نیاز به امنیت و برنامه درست داری.
  • ترس از شکست یعنی تو نیاز به مهارت و تجربه بیشتر داری.
  • ترس از تنهایی یعنی تو نیاز به ارتباط و حمایت از سوی خودت و دیگران داری.

از خودت یک سوال بپرس:

 «این ترس از من چه نیازی را می‌خواهد جدی بگیرم؟»

وقتی نیاز را ببینی، ترس کمتر مبهم میمونه و بهت حمله می کنه.

با «بدترین سناریو» درست برخورد کن

ذهن معمولا بدترین حالت رو تداعی می کنه. درسته که این یک دروغ به حساب میاد ولی وقتی دست از سرت بر نمیداره شروع کن روی بدترین حالت کمی مانور بده.

برای من یه شب این بدترین حالت چنان به پر و پای ذهنم پیچید که منو از رختخوابم بیرون کشوند و مثل دیوونه ها بودم.

یادمه وقتی اون ترس کل وجودم رو گرفته بود و مدام خودم رو توش حس میکردم و هی خودم رو آزار میدادم یادم افتاد به این تمرین که خلاصه اش رو نوشتم:

در چنین شرایطی باید اون نگرانی رو که داری بنویسی.

یک جدول براش بکش و به سوالات زیر در اون پاسخ بده:

  • بدترین حالت واقعاً چیست؟
  • احتمال واقعی‌اش چقدر است؟
  • اگر رخ داد، من چه منابعی دارم؟ (مهارت، آدم‌ها، توانایی یادگیری، تجربه‌های قبلی)
  • قدم پیشگیرانه‌ی کوچک چیست؟
  • اگر بدترین حالت بشه، من چطور و چه موقع نجات پیدا می کنم
  • اگر در حالت متوسط رخ بده چی؟

این کار ذهن را از فاجعه‌سازی به حل مسئله می‌بره. اتفاقا در بدترین حالتی که تصویر کرده بودم و تو جدول نوشته بودم احتمال نجات من خیلی کم بود. ولی خب یه معجزه اون وسط رخ داد و چیزی رو که فکر می کردم اقلا ۶ ماه درگیرم کنه و از کار و زندگی و خواب و خوراک و اعتبار منو بندازه، طی ۱ ماه حل شد! جوری هم حل شد که آسون ترین راه ممکن بود که حتی به ذهنم نرسیده بود و یک جور آرزو برام بود. (یادآوریش هم شیرینه.. ممنونم خداجون)

ترس از آینده نامعلوم

نگاه معنوی: آرامش وقتی هیچ چیز معلوم نیست

اگر معنویت به شکل درست وارد زندگی مون بشه، کمک می کنه که «تکیه‌گاه و امنیت» داشته باشی.

این به معنی فرار و سرکوب کردن نیست.

ما مسئول «تلاش» هستیم، نه نتیجه‌ ی کامل

موقعی که ترسی به جونت میافته اولی چیزی که از بُعد معنوی می تونه بهت کمک کنه اینه که:

ما فقط باید در هر لحظه آگاه باشیم و گام های درستی برداریم.

نتیجه هر چیزی توی زندگی، مخصوصاً چیزای مادی شامل این میشه که:

تلاش من + حکمت الهی

این یعنی تو باید تلاش کنی و بدونی کنترل اصلی در دست کسی است که همه چیز براش قدر و اندازه داره و بر اون اساس سنجش می کنه. یک نیروی قوی هست که کنترل رو به دست میگیره. تو فقط باید سهم خودت رو انجام بدی.

در لحظه زندگی کن

زندگی در لحظه یعنی درک آنچه الان داری و تجربه می کنی.

بیشتر اضطراب تو بخاطر آینده ای هست که هنوز نیومده!

تمرین ساده‌ی حضور:

  • سه نفس آرام بکش.
  • پنج چیز را ببین.
  • چهار صدا را بشنو.
  • سه حس بدنی را احساس کن.
  • یک جمله‌ی مهربانانه به خودت بگو:
    «الان امن‌ترین کاری که می‌توانم انجام بدهم همین است…»

وقتی توی لحظه حضور داری، قرار نیست شق القمر بشه و همه چی حل بشه، ولی کنترل گری خوبی بهت میده تا این لحظه رو خوب بگذرونی. البته یک راز مگو هم بهت بگم که معمولا وقتی توی لحظه سپری می کنی، چون مقاومت هات کمرنگ میشن (نسبت به آینده) معمولا همه چیز به بهترین شکل ممکن پیش میره.

امید، یک تصمیم است نه یک احساس اتفاقی

امید همیشه «حال خوب» نیست. گاهی امید یعنی:
من با وجود ندانستن، قدمم را برمی‌دارم.

خیلی وقت ها مناجات ها و نیایش ها، علاوه بر اینکه به تو کمک می کنن با اتصال با نیروی حاکم بر هستی، قلبت رو آروم کنی، کمک می کنن امیدت رو هم دوباره پرورش بدی.

چند جمله برای تکرار در زمان ترسیدن از آینده نامعلوم

زمانی که افکار بهت حمله می کنه به تناسب با جنس و نوع فکر و زمینه اون فکر یکی از این جملات رو انتخاب کن و تکرار کن:

  •  «من لازم نیست همه‌ی آینده را حل کنم؛ فقط امروز را.»
  •  «ترس یک حس است، نه یک حکم.»
  •  «من قبلاً هم از روزهای سخت عبور کرده‌ام.»
  •  «من می‌توانم کمک بگیرم؛ لازم نیست تنها مدیریت کنم.»
  • «قدم کوچک هم قدم است.»

چه وقت ترس از آینده نیاز به کمک جدی‌تر دارد؟

وقتی که ترس از آینده داری، ممکنه نیاز به صحبت با روانشناس یا مشاور معتبر داشته باشی.

بنابراین بهت توصیه میکنم اگر علائم زیر داری حتما به متخصص مراجعه کن چرا که دیگه این مشکل در سطح ذهن نیست و ارتباط با فعالیت های شیمیایی بدن پیدا کرده و احتمالا با داروی درست حل میشه. (این دیگه مشخصه که اون ترس واقعی نیست)

  •  بی‌خوابی شدید یا حملات پانیک
  • اجتناب از کار/تحصیل/روابط به خاطر نگرانی
  • علائم جسمی مداوم (تپش قلب، تنگی نفس، دردهای پراکنده)
  • افکار ناامیدکننده یا آسیب به خود

کمک گرفتن نشانه‌ی ضعف نیست؛ نشانه‌ی مسئولیت‌پذیری است.

جمع‌بندی: آینده ترسناک است چون مهم است

ترس از آینده اغلب یعنی چیزی برایت ارزشمند است: امنیت، عشق، رشد، معنا.
پس به جای اینکه با ترس بجنگی، می‌توانی آن را تبدیل کنی به:
– برنامه‌ی کوچک (نگاه توسعه فردی)
– تکیه‌گاه درونی (نگاه معنوی)
– و قدم‌های امروز

ترس از آینده نامعلوم

ممکن است به این مطالب علاقه داشته باشید
پاسخ دهید

Your email address will not be published.