چرا ذهنم منفی بافه؟ کوچینگ ترس و افکار منفی تا آرامش

0 77

بعضی روزها، توی اوج سر خوشی و لذت، یا همون روزایی که انگار همه چی باب میل و مرادمه، افکار منفی و ترس و وسوسه هایی بهم هجوم میارن که هممه چی رو زهرمارم می کنن. اصلا میشه گفت این افکار خودِ باگ خلقتن! هی می ترسم چی بشه! هی می ترسم چی نشه! هی میگم ای وای نکنه ..

البته هرکسی رو که دیدم متوجه شدم درصدی از شب و روزش درگیر همین فکراست.. همین خوشحالم کرد که خودم تنها نیستم.

پس می تونه این یه مساله جدی باشه که حرف هایی برای گفتن داره.

توی همین فکرا بودم که صحبت های یکی از اساتیدم رو یادم اومد که میگفت:

احساسات ما، نشان گر های ما هستن! هر روز به احساست نگاه کن ببین هر احساس توی پاکت نامه اش چی می خواد بهت بگه!

ای بابا!! این حرف استادم که منو بیشتر ترسوند که..

با خودم گفتم عه!!! یعنی این که من از چیزی می ترسم این یعنی صدای نوتیفی موضوعی درومده؟ عهههه نکنه اون اتفاق بده میخواد بیفته!! نکنه اون موفقیتی که دلم میخواد رخ بده، نصیبم نشه! عههههه یعنی این احساس اومده بهم بگه دهنت سرویسه؟؟؟؟

خب احتمال میدم که تو هم درگیر این افکار و ترس ها و فکرهای منفی باشی. مسیری که من بعد از کشتی گرفتن با این افکار که منو تا افسردگی برده بودن رو برات میگم که یه گوشه اش رو برداری و ببری با خودت کیف کنی و ترس رو مدیریت یا حذف کنی و یه دعا به جون من کنی!

آماده ای؟

کوچینگ ترس و افکار منفی

تعیین نوع ترس ها: ترس بجا و نابجا

با خودم گفتم این ترس چیه که خدا آفریدتش! قربونت برم تو که چیز بیهوده نمی آفرینی.. پس این چی بود انداختی تو قلب ما؟

تا اینکه متوجه شدم که ترس باید باشه تا من از زندگی خودم مراقبت کنم..

باز با خودم گفتم .. خب این ترسی که من از فلان چیز شدن و از فلان چیز نشدن دارم .. چطور می تونه موجب مراقبت از زندگیم باشه؟

شروع کردم لیست ترس هام رو نوشتم.. و در موردشون فکر کردم که آیا این ترس ها چاره ای هم دارن؟

تو هم همین الان لیست ترس هات رو بنویس.

وقتی لیست ترس هات رو می بینی، متوجه میشی که بعضی هاش انگار سم هستن و نمیشه گفت مفیدن! اینجاست که بحث ترس مثبت و منفی یا همون ترس بجا و نابجا میاد وسط!

مثلا من از ارتفاع باید بترسم! چرا؟ چون موجب میشه از خودم مراقبت کنم تا به پایین پرتاب نشم!

یا مثلا ترس از شکست دارم! این ترس تا حدی که بتونم شکست رو کنترل کنم و منو به مسیرهای مراقبتی بکشونه، ترس بجایی هست! اما اگر می بینی ترس شدید داری و هیچ کاری هم از دستت بر نمیاد.. پس از اون لحظه به بعد باید به این باور برسی که این ترس یا نشونه تغییر مزاجه! یا هورمون یا شیطون!

 

ترس و افکار منفی ناشی از شیطان

شاید با خودت بگی ترس و افکار منفی ناشی از مزاج و هورمون رو میشه یه جوری تایید کرد و حتی با چند تا دارو حلش کرد! یا حتی گاهی اسپندی دود کرد و مغز رو گرم کرد و جلوی این ترس ها رو گرفت و یا چیزای این مدلی.

ولی ترس ناشی از شیطون چیه؟

بذار ببرمت توی مثنوی و ببین که مولوی در شهودی که براش رخ داده و شعری که سروده چی گفته:

آن ندایی که تو را بالا کشید

آن ندا، می دان که از یزدان رسید

یعنی افکار (که مولد ترس و امید و انرژی و رخوت و استرس و این چیزا هستن) اگر حس و حال تو رو خوب می کنن، در واقع سفیران الهی تو هستن.

ولی فکری که تو رو به استرس و نگرانی می بره (و گاهی انقدر قوی به آدم  توهم میده که کار اون رو به خودکشی می بره)، این افکار از سمت شیطانه!

پس ترسی که از کنترل تو خارجه و تو هیچ کنترلی روش نداری و چاره ای در مقابلش نداری، این فکر شیطانیه! باید بندازیش تو سطل آشغالی و تموم!

نظر خداوند در مورد افکار منفی و ترس چیه

خب اگر این سوال تو هم هست، بهت تبریک میگم که مغزت مثل مغز خودم چنان باید زیر و بم همه چی رو دربیاره تا آروم بشه! (البته این تبریک از صدتا تسلیت بدتره!!)

خداوند در کتاب آسمانی میگه: شیطون تو رو به فقر وعده میده..

میدونی که توی قرآن، یک کلمه اومده ولی اون کلمه معنی های جامع مختلف داره ..

به طور کلی کمبود و کجی و معوجی و هر چیزی که در حد اعلا و کامل و جذاب خودش نیست به فقدان و فقر بیان میشه.

یعنی میخواد بگه این افکاری که تو رو پریشون میکنه، اینا از سمت شیطونه!

ترس و افکار منفی، نشانه پیشرفت و بقا

خب تا اینجا خیلی چیزا متوجه شدی. ولی مهم اینه از امروز حواست باشه که ترس یک احساسه! و احساس حاوی پیامه!

پیام ترس تو چیه؟

هر بار ترسی داری از خودت بپرس آیا من کنترلی بر این دارم؟

اگر بله! پس باید بری دنبال پیامش و حل کردن اون مساله.

مثال:

ترس: نکنه همسرم از عشقش کم بشه!؟

کنترل دارم؟ در حدی بله.  / باید چکار کنم؟ باید روی مهارت های همسرداری خودم کار کنم

یعنی باید برم کنترلش کنم و چکش کنم؟ خیر این شکاک بودنه! تو خودت رو مراقبت کنی، اطرافت هم بهبود پیدا می کنه.

ترس: نکنه کارم رو از دست بدم؟

کنترل دارم؟ تا حدی بله / باید چکار کنم؟ تقویت مهارت، حمایت همکارها، احترام به رئیس و کارفرم، شکرگزاری و …

نکنه فرزندم رو از دست بدم؟

کنترل دارم؟ در حد مراقبت معمولی از سلامتی او کنترل دارم./ بیش از این کاری از دستم بر نمیاد پس برای سلامتی فرزندم و سایر بچه ها دعا می کنم و به خدای مهربون می سپارمش و براش صدقه میدم.

ترسی که بیش از میزان کنترل تو باشه، یا مزاجه، یا هورمون یا شیطون! پس واقعی نیست ..
پس نترس

کوچینگ ترس و افکار منفی

ترس همیشه افراط داره

متخصصان میگن، ترس همیشه بدترین سناریو از چیزی هست که ممکنه رخ بده و احتمال رخ دادنش حتی ۱۰ درصد هم نیست.

این رو که شنیدم، تصمیم گرفتم در مورد مساله ای از دوستم مشورت بگیرم.

خب ترس از دست دادن عزیزان، همیشه به نحوی همراه همه مون هست.

یادمه دوست عزیزم، مادرش رو از دست داده بود ..

با صد تا ترس و لرز ازش پرسیدم که:

آیا قبل از فوت مادرت، ترس داشتی؟ چقدر بود؟ الان سخت زندگی می کنی؟

بهم گفت: خیلی می ترسیدم، ولی وقتی رخ داد دیدم متفاوت از فکر و ذهن منه.

تجربه ترس خودم برای از دست دادن پروژه کاری مهم

بنابراین بدون که همیشه ترسی که داری متفاوت از بزرگنمایی ذهنت هست. بذار تجربه خودم هم برات بگم:

من برای یک پروژه ۵ سال زحمت کشیده بودم، اون پروژه امید کاری من بود و همیشه نگران بودم که مبادا از دستش بدم. از بس که فکر منفی براش کردم بالاخره رخ داد (بخاطر حواس پرتی های خودم).

شبی که پروژه م رو از دست دادم، حالم خیلی بد شد و بماند دیگه چه رخ داد! دست رنج ۵ ساله ام یه شبه دود شد. همش فکر میکردم اگر این پروژه از دست بره من چه کنم؟ چی میشه؟ پشتم خالی میشه! درآمدم صفر میشه! اعتبارم پوچ میشه و …. همین فکرای مزخرف!

تا اینکه این اتفاق که افتاد! به این نون و نمک قسم که غصه و ناراحتی ام ۱ هفته ای شد! حتی زیر سروم رفتم! از خورد و خوراک افتادم.. بعد دیدم دنیا ادامه داره، چه گشایش هایی داره میشه! چه راهنماهایی سر راهم قرار می گیره! چه ورودی های مالی خوبی داره برام بدون زحمت خاص میاد! بعدش هم گفتم چه خوب شد!!!

بیشتر بخون: روش های پاکسازی ذهن از افکار مزاحم

راه مقابله با ترس ها و افکار منفی

خب گفتم که ترس و افکار منفی، یا سازنده اس یا تخریب کننده.

با بخش اولش میتونیم زندگیمون رو بهبود بدیم  و بخش دوم که تخریب کننده است رو باید بشناسیم و بندازیمش دور.

ترس هایی که قابل درمان هستن شامل ترس های هورمونی و مزاجی هستن!

اینا رو با کمک روانپزشک و متخصصین طب سنتی در یک دوره کوتاه می تونی در مان کنی.

بعضی وقت ها یه چیزایی توی بدن کم و زیاد میشه که با کمی دارو درمانی میشه حلش کرد. پس باید به متخصص مراجعه کرد.

ترس های شیطونی هم که همون ترس هایی هست که آرامش رو از ما دور می کنه، همون ترس هایی هست که حربه های شیطان برای دور کردن ما از مسیر نورانی الهی هست.. فکرمون رو درگیر می کنه تا نا امید بشیم .. خسته بشیم .. بیچاره بشیم ..

این ترس ها کفر وجود خداونده. پس با تقویت ارتباط با خدا و دوری از منفیجات و گناه می تونیم دست شیطان رو از خودمون و روح پاک مون کوتاه کنیم.

 تمرینات کوچینگی برای مقابله با ترس ها و افکار منفی

تمرین اول: حلاجی ترس ها و افکار منفی

گام ۱: وقتی ترسی به سراغت میاد (یا اصلا همین حالا) لیستی از ترس هات رو بنویس:

  • فکر منفی و ترس ۱:
  • فکر منفی و ترس۲:
  • تا هر تعداد ترسی که داری.

گام ۲: در زیر هر ترس و فکر منفی کمی در مورد اون ترس بنویس.

گام ۳: در ادامه بنویس که آیا رخ دادن یا ندادن این ترس و فکر منفی در کنترل و تحت وظایف منه ؟

پاسخ اولیه: بله یا خیر است.

گام چهارم: اگر تحت کنترل من نیست باید با آن چکار کنم؟

گام پنجم:

منبع این ترس چیه؟ هورمون ؟ شیطون؟ مزاج؟

ترس ناشی از اتفاقات روزمره؟

این رو مشخص می کنیم و در صورت نیاز به پزشک و روانپزشک و غیره مراجعه می کنیم تا با یک سری دارو درمانی کنترل در بدن صورت بگیره.

گام ششم:

به سوالات زیر در مورد اون ترس پاسخ بده:

  • اگر ترس تحت کنترل من است باید چکارکنم؟
  • وظیفه من چیه؟
  • توان من در چه حد است؟
  • اولین قدمی که می تونم برای مقابله با این ترس بردارم چیه؟

وقتی این کارها رو انجام میدی خود به خود یه انرژی خوب آزاد میشه و بار منفی اون فکر ترس آور کم میشه در حدی که می تونی کلا بیخیالش بشی.

تمرین ۲: تنفس عمیق و مراقبه

هر چه بیشتر بتونی در حمله افکار منفی و ترس آور، به تمرکز روی خودت روی بیاری، سریع تر این افکار از تو فرار می کنند.

در هنگام بروز حملات این افکار با تنفس عمیق و البته استمرار در برنامه مراقبه و تنفس عمیق، می تونی سریع تر با این افکار مقابله کنی و اون ها رو پس بزنی.

تمرین ۳: تماشای افکار و ترس ها

این رو برای همیشه یاد بگیر که افکار ما، جزیی از وجود ما نیستن! به قول برخی از متخصصین این افکار جریان انرژی پراکنده هستن که مغز ما اون ها رو میگیره!

کاری به درستی یا غلطی این ندارم ولی همینقدر که تو می تونی نظاره گر این افکار باشی، می تونی متوجه بشی که اونا به تو وارد میشن و مال تو نیستن و تو می تونی تا حد زیادی کنترل شون کنی. پس وقتی این افکار هجوم میارن، کافیه مثل تلویزیون فقط به مدت کمی نظاره گرشون باشی.

تمرین ۴: کنترل رفتار و گفتگوی ذهنی

بعضی از کارهای ما به افکار منفی مون دامن میزنن!

مثلا وقتی میترسی تصادف کنی! پس با سرعت کنترل شده، رانندگی کن! خیال نکن بهت میگن جوجه! فکر نکن باید شوماخر بازی دربیاری که بگن اوف عجب راننده ای هستاااا!

پس کنترل رفتار خیلی مهمه!

یا اگر نگران از دست دادن عزیزان میشی، هرگز به تشیع جنازه نرو! یا در روزهای اولیه ای که برخی عزیزان شون رو از دست میدن نزد شون نرو. بذار آروم تر بشن و بعد برای عرض تسلیت برو.

دین مبین اسلام به این چیزا خیلی فکر کرده مثلا گفته خانوما بهتره که تشیع جنازه نرن..

این یه مثاله.

ببین در مورد ترس هایی که داری باید چطور رفتارت و افکارت رو مدیریت کنی و گفتگوهای ذهنی خودت رو کنترل کنی؟

در صورتی که هنوز نتونستی با این تمرین ها مشکلت رو حل کنی، و من به عنوان یه مربی توسعه فردی می تونم کمکت کنم می تونی به من پیام بدی و طی یک تایم کوتاه دغدغه ت رو بررسی کنیم.

من در تمام پیام رسان ها اعم از ایتا، بله، روبیکا با شماره 0933644466 در کنارت هستم.

 

ممکن است به این مطالب علاقه داشته باشید
پاسخ دهید

Your email address will not be published.