تفاوت تنبلی و اهمال کاری و اولین گام های شکست آن

0 18

شاید تو هم مثل من، بارها برات پیش اومده باشه که دقیقا بدونی که باید چه کنی و چه طور یه کار رو شروع کنی، ولی مدام اون صدای ذهنت (همونی که من توی مقالات این سایت بهش میگم زری دروغگو) خودش رو انداخته وسط، و با هزارتا دلیل که هیچ جوره نمی تونی بگی دلایل نادرستی هستن، از اون کارها خودت رو خلاص کردی. آخر کار هم نشستی فقط حسرت نگرفتن اون نتیجه ها رو خوردی! در نهایت هم به خودت برچسب تنبلی زدی فارغ از اینکه تفاوت تنبلی و اهمال کاری خیلی ظریفه. اما خب همین قضاوت های اشتباه هویتی از من و تو ساخته که باور کردیم عرضه ی هیچ کار و موفقیتی رو نداریم.

نمونه هایی از تنبلی و اهمال کاری من

مثلا همین هفته های گذشته بود که عزیزی به من گفت بدون نیاز به هیچ زحمتی برو ماشین ثبت نام کن! قرعه کشی سراسریه! و من با خودم گفتم بابا کی برنده میشه! ولش کن حال داری! بیا چایی مون رو بخوریم..

بعد متوجه شدم یکی از آشناها اسمش توی قرعه کشی بیرون اومده و حدود ۸۰۰ میلیون سود کرده!

من هم می تونستم جای اون باشم ولی همون ولش کن ها و نمیشه و اینا مانع شد که بشه!

یا اینکه بارها نشسته ام که یه مقاله برای تو توی سایت بنویسم ولی هی بین صفحات سایت اسکرول کردم و هی مدام سایت های منبع رو زیر و رو کردم و آخرش هم یادم اومده که فلان قسمت از فلان فیلم رو ندیدم و بهتره برم ببینم!

حتی اینطور موقع ها زحمت shot down کردن لپ تاپ رو هم به خودم ندادم و فقط سر لپ تاپ رو بستم.. طفلکی خودش خاموش میشه دیگه..

برچسب زنی اینطوری شروع میشه

اینطوری انگار همه چی توی هم پیچیده و من دارم خودم رو برچسب بارون می کنم که هر روز ضعیف تر میشم.

حالا واقعا من تنبلم یا اهمال کار؟ تفاوت تنبلی و اهمال کاری چیه؟

چون این سناریو زیاد برام رخ داده و گاهی از وجدان درد به سردرد افتادم .. یه مدت افتادم دنبال حل مشکل اهمال کاریم و خب ماحصل این قضیه رو توی سایت نوشتم.

یکی از روزها که داشتم اهمال کاریم رو مداوا می کردم و کلی گیج بودم با خودم گفتم نکنه من تنبلم و اصلا اهمال کاری ربطی به این قضیه نداره.

چیزایی که پیدا کردم و تونستم بر برخی رخوت هام و سستی هام غلبه کنم رو اینجا برات می نویسم.

رابطه تنبلی و اهمال کاری چطوریه

من اسم این دو خصوصیت رو میگذارم: دوقلوهای ناهمسان!

یعنی خیلی شبیه به هم هستن و حتی درمون شون هم شبیه هم هست! ولی خب تفاوت هایی پایه ای با هم دیگه دارن.

اما می تونن حتی ریشه های مشترکی داشته باشن.

اما یه تعریف ساده از هر دو این ها به شکل زیر هست:

اهمال کاری: اهمال کاری زمانی رخ میده که تو می دونی یه کاری رو باید انجام بدی و حتی می دونی چه پیامدهایی داره .. اما به امید بهتر انجام دادنش در بعد، فعلا اون رو انجام نمیدی.

تنبلی: تنبلی یعنی بی میلی به انجام دادن یه کار و تلاش کردن برای اون، حتی زمانی که می دونی اگر اون کار رو انجام ندی چه پیامد های منفی برات داره!

ماهیت اهمال کاری

قبلا در مورد انواع اهمال کارها و نحوه مقابله با این مشکل یه مقاله خفن نوشتم که اگر دوست داری می تونی در یک فرصت خوب اون رو از اینجا مطالعه کنی و تمریناش رو انجام بدی.

اما خیلی خلاصه اگر بخوام بگم اهمال کارها شامل این چند موردن:

ماهیت اهمال‌کاری به زبان ساده

اهمال‌کاری انواع مختلفی داره و هر کدوم دلیل روان‌شناختی خودش رو داره:

کمال‌گراها:
این آدم‌ها کارهاشون رو عقب می‌اندازن چون می‌ترسن نتیجه کامل و بی‌نقص نباشه. همیشه منتظر «لحظه‌ی ایده‌آل» می‌مونن که هیچ‌وقت نمیاد. به قول معروف، «شروع کردن مهم‌تر از کامل بودن است.».

خیال‌پردازها:
آدمای عاشق ایده‌های بزرگ! اما وقتی می‌خوان رویاهاشون رو عملی کنن، کم میارن. فکر کردن به مسیر سخت و مرحله‌به‌مرحله‌ی کار، باعث می‌شه مدام بگن: «یه روز انجامش می‌دم».

اجتناب‌کننده‌ها و خودتخریب‌گرها:
این گروه از کارهای سخت فرار می‌کنن. منطقشون اینه که: «اگر شروع نکنم، که شکست نمی‌خورم!» بعد هم بهانه میارن که وقت نداشتم یا شرایط مناسب نبود.

بحران‌سازها:
این‌ها زیر فشار کار می‌کنن! کارهاشون رو تا آخرین لحظه عقب می‌اندازن و فکر می‌کنن بهترین عملکردشون وقتی است که کارد به استخون برسه. ولی معمولاً نتیجه کار عجولانه، کیفیت پایین و استرس بیشتره.

زنبورهای همیشه مشغول:
همیشه در حال شلوغ کردن خودشون هستن و کارهای کوچک و کم‌اهمیت انجام می‌دن، ولی کارهای مهم عقب می‌مونن. از بیرون فعال به نظر میان، اما در واقع این هم نوعی اهمال‌کاریه.

ماهیت تنبلی با مثال واضح

تتبلی همون سکون ذهنی و رخوت و عمل نکردن به شمار میاد. بذار برات یه مثال بزنم:

تصور کن که به یه بچه که نمره هاش رو همش کم میگیره چی میگیم؟

میگیم تنبل!

در ظاهر می بینیم که کتابش رو ورق میزنه و پرتش می کنه یه ور و شروع میکنه به ور رفتن با موبایلش!

این بچه رو با نمره اش قضاوت می کنیم که شده -۵-!

بعد بهش میگیم ای تنبل بی خاصیت و بی عرضه! تو خاک تو سر میشی و فردا باید لب جوق! (لب جوی) جمعت کنن!

ولی وقتی با یه لایف کوچ صحبت می کنه با چند تا سوال می تونه راحت به عمق فرار این بچه پی ببره که چرا درس نخونده!

آیا از درس بدش میاد؟‌ خیر

آیا بلد نیست بخونه؟ خیر موضوع این نیست.

مساله اینه که اون بچه با تلنباری از دروس مواجه شده که هیچ کدوم رو بلد نیست و معتقد هست که وقت کم داره و اگر بخواد بخونه عملا نمره قبولی نمیگیره! پس با خودش میگه حالا که اینطوره چرا بخونم؟ جهندم! میرم موبایل بازی! و اینطوری از استرس این مساله هم فرار می کنه.

این فرد که ما بهش میگیم تنبل (که در اصل مشکلش تنبلی نیست) پیامد کاراش رو هم میدونه ولی خب ترجیح میده دست به عمل نزنه.

تفاوت تنبلی و اهمال کاری

تشخیص تنبل از اهمال کار در ۲ جمله

به عبارت ساده با این دو جمله خیلی راحت میشه فهمید ما تو چه کارهایی تنبل و چه کارهایی اهمال کار و تعویق انداز هستیم:

اهمال کار با امید به پیدا کردن بهترین زمان انجام کار، هی اون کار رو به تعویق می اندازه. 

تنبل اون کار رو عمدا انجام نمیده چون نمیخواهد که انجام دهد! کاملا آگاهانه و در سلامت عقل کامل!

تا اینجا حله؟

اما جای جالب تر هم داریم.

گاهی فرد فقط نشانه تنبلی دارد

یکی از باگ های خلقت در ما آدم ها اینه که خیلی چیزا رو با هم قاطی می کنیم و در نهایت یه نتیجه برای همه چیز میگیریم.

مثلا همین که به یه سری از آدم ها و حتی خودمون میگیم تنبل این یک گزینه است! چون گاهی ما نشونه های رفتارهای آدم های تنبل رو داریم ولی در اصل موضوع چیز دیگری هست.

وقتی اون موضوع حل بشه متوجه میشی که تو یک بولدوزری!

پس چند بار تکرار کن: هر گردی گردو نیست!

و سپس ادامه این فرمایشات گهربار منو بخون تا ببینی نا خودآگاه چقدر به خودت برچسب زدی و ظلم کردی.

 

نشانه های اشتباه گرفتن تنبلی

خب! من در چند تیتر برات میگم که ممکنه چی رو اشتباه گرفته باشی و وقتی حلش میکنی می فهمی تو تنبل نیستی.

جرقه درونی ت رو پیدا نکردی

وقتی فرد بلاتکلیف باشه، یعنی علاقه واقعی و درونی خودش رو هنوز کشف نکرده، طبیعی هست که میلی به سمت انجام کار نداشته باشه.

تو هم ممکنه دچار این مساله باشی.

وقتی علاقه نداری به انجام کاری، به طور اتوماتیک، انگیزه هم برای رسیدگی به اون کار نداری!

اینجاست که خودت رو برچسب بارون می کنی. در حالی که داستان از جای دیگه آب میخوره.

عزت نفس و اعتماد بنفس خوبی نداری

امان از این دوقلوی پر قدرت که چطور میتونه زندگی مون رو به فنا بده.

وقتی باور نکنی که می تونی موفق بشی، طبیعی هست که برای انجام کاری دل دل کنی! وقتی هم کاری نمی کنی این باور تبدیل میشه به یک پیش گویی خود محقق شونده!

در چنین شرایطی برای اینکه جلوی شکست احتمالی رو بگیری، کلا زحمت کاری به خودت نمیدی!

انگار فشار شکست برات خیلی بیشتر از اینکه که بگی: ارزش انجام دادن نداشت.

در حالی که فشار شکست خیلی خیلی بیشتره. ولی خودت خبر نداری.

احساس نا امیدی داری؟

فرض کن که توی موفقیت چیزی  و یا کاری و هدفی امیدی نداری.

در چنین شرایطی لم میدی روی مبل یا میخزی زیر پتوی مبارکت و میگی:

خب که چی؟

و همین جمله می تونه ۱۰ تُن رخوت رو به وجودت دانلود کنه.

عزیز من! زمینی که توش چیزی نکاری! چیزی بهت نمیده. (جز کرم گرسنه!)

مثال دانش آموز رو یادت بیاد! نا امیدی از موفق شدن موجب شد که لای کتاب رو باز نکنه.

ارتباط اهمال کاری و تنبلی

فکر کنم دیگه وقتش شده که باور کنیم که اهمال کاری و تنبلی، یک واژه نیستن ولی شباهت هایی دارن و حتی می تونن همدیگه رو تقویت کنن.

چطوری؟

این چند جمله بعدی رو با دقت بخون:

تنبلی موجب تقویت اهمال کاری میشه

وقتی انگیزه کافی نداری که کاری کنی، مدام بهانه تراشی های منطقی می کنی.

وقتی هم هیچ کاری نمی کنی، همین میره توی سیستم پیش فرض و ناخودآگاه!

بنابراین هرگز کاری نمی کنی و هی مدام کار رو به تعویق می اندازی.

اینجاست که اهمال کاری شدید رخ میده! همونی که ماه ها طول میکشه.

اهمال کاری تنبلی رو تقویت می کنه

وقتی که کارها رو انجام ندیم و مدام دلیل های واهی براش بتراشیم، اعتماد بنفس مون بیشتر به چوخ میره.

همین موجب میشه دیگه انگیزه برامون نمونه.

انگیزه هم که نباشه، زندگی مون میشه دائما رخوت و تنبلی! درود بر رختخواب و موبایل بازی!

هی سر به زیر تر … هی گوشه گیر تر … هی خسته تر .. هی ناامید تر … (بیاد چاووشی 🙂 )

باز هم یادآوری میکنم که:

فرد تنبل انجام نمیده چون به نظرش لازم نیست انجام بده! حتی اگر انرژی اون کار رو داشته باشه.

غلبه بر تنبلی و اهمال کاری

معمولا شیوه درمان تنبلی خیلی شبیه به اهمال کاری هست.

در این مطلب چند تا سر خط بهت میدم و بهت توصیه میکنم با همین چند مورد شروع کن این سیستم رو بشکن ولی یه مقاله جدی تر هم در مورد نحوه مقابله با تنبلی نوشتم که می تونه خیلی بهت کمک کنه. اما مقدمتاً این چند مورد رو باید بدونی و روش کار کرده باشی:

منبع انگیزه ات رو پیدا کن

وقتی شفافیتی در انجام کار نباشه، کاملا طبیعی هست که کاری صورت نگیره. پس تفاوت تنبلی و اهمال کاری در این شرایط چندان مرز مشخصی نداره.

وقتی ندونی چی میخوای، طبیعی هست که ندونی چی مهمه برات.

پس دیگه چیزی برات جذاب و معنادار نیست. پس دیگه باید بری دنبال چی؟ اصلا چطوری بدون جذابیت بری دنبال چیزی؟ یا کاری؟

در این شرایط هست که هر موجی می تونه تو رو بکشونه سمت خودش و آخرش یه آدم ول معطل به شمار بیای!

پس منبع انگیزه ات رو پیدا کن.

چطوری؟

با ۲ تا سوال: از خودت بپرس:

چی میخوای؟

مثلا: ارتقای شغلی؟ سبک زندگی سالم؟ یادگیری مهارت جددید؟

و سوال عمیق دوم:

چرا میخوام؟

امنیت مالی؟ حس رضایت از رشد خودم؟

هرچه سوال هات از خودت بیشتر باشه راحت تر می تونی شفافیت بهتر ایجاد کنی.

وقتی «چه میخوام» و «چرا میخوام» رو مشخص کردی، رفتارها و تصمیم هات رو باهاش هماهنگ می کنی.

همین هماهنگی میشه یه قطب نما و نقشه راه که هرجا خواستی بزنی به خاکی، فوری آژیرش به صدا در میاد.

اهدافت رو قابل مدیریت کن

این قسمت رو خیلی دوست دارم .. خیلی به کارم میاد. بذار برات مثال واقعی چند روز پیش خودم رو بزنم!

به هر دلیلی اتاقم شده بود به نحوی که حتی در رو نمیشد باز کرد! انگار موج دوم حملات موشکی از اتاق من شروع شده بود! حتی میشد چیزهایی تو اتاقم دید که صد سال یکبار هم من نمیدیدمشون! (پیامد بودن نوه ها در یک شب یلد! در منزل در نبود من)

تصور کن روز بعد از یلدا بیای خونه و ببینی بمب ترکیده تو اتاقت! اتاقی که هزارتا کار مهم باید از همون لحظه درونش شروع کنی.

ولی خب کی میشه توی چنین شرایطی بشینی تحلیل کنی، فکر کنی و کار کنی؟

هیچ وقت.

تنها کاری که کردم .. این بود که منظره اتاق رو (که مثل یه کوه بزرگ از مشکلات و سختی ها و نمونه ای از کارهای سخت و طاقت فرسا بود) رو به چند قسمت تقسیم کردم:

  • میز شماره ۱
  • میز شماره ۲
  • میز پرینترم
  • باکس های کتاب و کاغذ
  • کمد کتابخونه
  • تخت خواب
  • فرش و کف اتاق
  • طاقچه
  • کتاب ها
  • خوراکی ها
  • نقاشی های بچه ها و خرده کاغذهای دوربری شده
  • زیر تختم
  • و…

برای هر بخش یک زمان مشخص در نظر گرفتم و با تموم خستگی ها و غرو لند کردن ها شروع کردم به تمیز کاری!

درسته از یک صبح تا شب درگیر تمیز کردن اتاقم بودم ولی همه چیز از همین تقسیم بندی شروع شد.

خیلی چیزا قابل ذکر نبود وگرنه متوجه میشدی چقدر سخت بود وضعیت این اتاق و تمیزکاری و من خسته تر از همیشه!

کافیه که تو هم تقسیم کار کنی حتی به کارهی کوچک ۳۰ دقیقه ای!

و بعد اولین قدم رو برداری.

قدم های کوچیک، وقتی انجام میشن طبق یه قانون عجیب، انگیزه قدم های بعدی میشن.

برنامه عملی بساز

بذار همین مثال رو ادامه بدم.. وقتی مشخص شد که یه پازل بزرگ رو تبدیل به چند قطعه کردی.. حالا باید به راحتی اون ها رو زمان بندی کنی.

یه برنامه عملی یعنی بدونی چه کارهایی رو در چه زمان هایی باید انجام بدی.

خب من لازم بود یک روزه این کار رو انجام بدم! ولی یک پروژه بلند مدت رو نمیشه یک روزه انجام داد.

کافیه قطعات اون پروژه رو مشخص کنی و بدونی که چه ساعت از چه روزی باید انجامش بدی.

برای اون کار تایم شروع و پایان مشخص بگذار.

اینطوری به ملاقات اون کار برو و تا تمومش نکردی دست نکش!

وقتی برنامه عملی خوبی داشته باشی انگار که نقشه عملی داری.. هر لحظه می دونی باید چه کار کنی و کجا بری و چطور انجامش بدی.

همین برنامه عملی هست که وقتی بهش نگاه می کنی می تونی به طور اتومات سیل و طوفان های افکار اهمال کاری و تنبلی رو مهار کنی.

گفتگوی درونی ات رو کنترل کن

این یکی خیلی اثر داره!

افکار تو معمولا مشخص کننده رفتار تو هستن.

گفتگوی درونی مثبت حال تو رو خوب نگه می داره و حتی کمک می کنه هر روز اعتماد بنفس بیشتری رو تجربه کنی.

همین حالا این دو گفتگو رو توی ذهنت تصور کن:

  1. کار من فایده ای نداره
  2. کار من یکی رو نجات میده

تغییر زاویه دید که از این گفتگوها حاصل میشه به تو کمک می کنه که یا تسلیم بشی و منفعل بشی و یا اینکه جلوی سختی ها دوام بیاری و قدم بعدی رو برداری.

گفتگوی درونی مثبت کمک می کنه که جلوی ترس رو بگیری.

ترس از شکست و یا آینده نا معلوم موجب میشه که اهمال کاری و تنبلی قوت پیدا کنه.

به نقاط قوتت فکر کن

تصور کن که برنامه عملی رو چیدی!

همین که میخوای اولین گام رو برداری، سر و کله ی تردید ها پیدا میشن.

همیشه در چنین شرایطی نقاط قوت، شایستگی ها و توانمندی ها، میرن زیر سوال و حتی نادیده گرفته میشن.

پادزهر این شرایط چیه؟

تمرکز روی نقاط قوت

البته قرار نیست خودت رو گول بزنی و بزرگ نمایی کنی.

تو فقط میخوای یادت بیاری که کی هستی؟ چی داری؟ چه قدرتی داری؟

وقتی روی نقطه قوت خودت تمرکز کنی همه این ها میشه یه ابزار برای پیش بردن کارها! یه منبع انرژی قوی.

اینا سرمایه تو هستن.

این تمرین‌ها را شروع کردی؟ اگر می‌خوای این مساله رو حرفه ای تر دنبال کنی و این چالش رو حل کنی، من به عنوان یه لایف کوچ که خودش این مسیر رو طی کرده می تونم بهت کمک کنم. کافیه یه جلسه کوچینگ کوتاه با هم داشته باشیم. اگر فکر می کنی به این کار نیاز داری، به من پیام بده.

 

منبع کمکی و عکس: lifehack

ممکن است به این مطالب علاقه داشته باشید
پاسخ دهید

Your email address will not be published.