۱۹ راهکار طلایی که اولین قدم‌ های خودشناسی و رشد فردی را آسان می‌ کند

0 14

خودشناسی و رشد معنوی دوای همه دردهاست! اما کمتر کسی میاد بهمون بگه که خب حالا خودشناسی رو از این جا شروع کن. چون مفهوم خودشناسی که برای توسعه فردی مخصوصا توسط لایف کوچ‌ها توصیه میشه یه مفهوم غریب و عمیق و خاصه. من در این راهنما به عنوان یه لایف کوچ تصمیم دارم دست تو رو بگیرم و پای تو رو در مسیر خودشناسی بگذارم و کمکت کنم که:

  • سوالات مهم در زمینه خودشناسی رو کشف کنی (از درون خودت)
  • به سوالات پاسخ دادم
  • برای حل سوالاتت تمرین دادم
  • و قدم‌های بعدی هم برات مشخص کردم

این آموزه مثل یک ورک شیت هست که باید باهاش‌ ور بری و ساعت‌ها بلکه روزها هر روز بهش توجه کنی و تمریناتش رو انجام بدی.

و یادت باشه که خودشناسی و توسعه فردی کپسول ژلوفن نیست!

قرار نیست لزوما مسکن باشه! یا با یک بار خوردن همه چیز رو خوب کنه.

خودشناسی مسیره که تمرین و پشتکار نیاز داره.

آماده ای؟ بسم الله اگر هم آماده نیستی برو اینستاگرام ول بچرخ والا! : )

 

اولین سوال:

چطور و چگونه خودشناسی را شروع کنم

اولین روزی که من می‌خواستم وارد حیطه خودشناسی بشم، خیلی با خود کلمه خودشناسی کلنجار رفتم تا اینکه این پیچ توی مهره‌ی ذهنم جا افتاد که:

خودشناسی یعنی درک عمیق از خودم.

و این نیاز به نظاره داشت. نظاره کردن خودم و تمام ابعاد وجودی ام.

من و تو می‌دونیم که خودشناسی مسیر رسیدن به موفقیت و شادی و دستاورهای مادی و معنویه!

ولی با اجی مجی لاترجی قرار نیست کار کنه.

بنابراین لازمه که به خودت بپردازی و دوربین روی خودت بکاری تا بتونی خودت رو خوب آنالیز کنی.  باید:

  • درونت
  • رفتارت
  • افکارت
  • احساست

رو مورد نظاره قرار بدی.

اولین کاری که من برای رشد معنوی کردم این بود که حال و روزم رو کاملا نوشتم. اونجا بود که فهمیدم غالب حال من در چه حیطه‌ای میچرخه.

من تا اون روز فکر می‌کردم خیلی از حال خودم خبر دارم ولی بعد دیدم اصلا ۳۰ درصد از خودم می‌دونم.

پس خیرخواهانه ازت می‌خوام که تو هم این کار رو انجام بده.

احساسات خودت رو روی یک برگه بنویس

در پایان روز در مورد این احساس‌ها خودت رو سوال پیچ کن. به عنوان مثال:

احساس شماره ۱: غم

سوالات چالشی:

  1. چرا غمگینم؟‌
  2. چی غمگینم کرد؟
  3. چی غمم رو تقویت کرد؟ فکر؟ صحبت دوستم؟ واگویه‌های ذهنی؟
  4. باید کجا این حلقه غم رو قطع می‌کردم؟
  5. برای جلوگیری از بروز مجدد این حس باید چه کنم / باید چه نکنم؟

وقتی علت بروز احساسات خودت رو شناختی از این به بعد مدیریت بهتری در زندگی‌ات داری و کمتر بروز این احساسات دوست نداشتنی رو تجربه می‌کنی.

می‌تونی احساست رو توی کامنت‌ها بنویسی تا بهت کمک کنم تا با چه سوالاتی می‌تونی خودت رو به چالش بکشی.

خودشناسی

دومین سوال:

چرا خودآگاهی و خودشناسی برای رشد شخصی مهم است؟

تو برای ساختن هر بنایی (بنای مادی یا معنوی) نیاز داری تا ۲ چیز رو بدونی:

  1. کجا هستی؟ چه هستی؟ کی هستی؟ (مختصات مبدا خصوصیات تو)
  2. میخوای کجا باشی؟ چه بشی؟ کی بشی؟ (مختصات مقصد و مطلوب خصوصیات تو و اهداف تو)

پس وقتی می‌خواهیم به رشد شخصی برسیم باید اول بدونیم از کجا میخواهیم به کجا برسیم؟

خیلی وقت‌ها تو در رشد شخصی موفق نمیشی و فکر می‌کنی علتش شانس، یا چیزهای اینطوریه! اما فقدان درک از خود مهم‌ترین عامل پسرفت هاست.

بی‌توجهی به افکار و احساسات و حتی رفتارهایی که اختصاص به شخص خودت داره، یک باگ خطرناک در سیستم پیشبرد زندگی‌ات هست. اینجاست که توجه به خودت نمی‌کنی و تصمیمات پیش برنده می‌گیری ولی عقبگرد می‌زنی.

خودشناسی و خوداگاهی یا بهتر بگم آگاهی از خود بهت کمک می‌کنه بتونی تصمیم‌های آگاهانه بگیری و تغییرات مثبت رو رقم بزنی.

در این قسمت شناخت خویشتن و روحیات و افکار و احساسات ارتباط زیادی با تصمیم‌ها داره. چون رشد با تصمیم شروع میشه.

از خودت بپرس که:

  • در گذشته چه تصمیم‌هایی گرفته‌ای که حاصل خوبی نداشته است؟
  • علت این اتفاق چه بوده؟
  • این تصمیم چقدر متاثر از احساسات و خصیصه‌های شخصیتی تو بوده است؟

به طور کلی تمام تصمیم‌ها بر اساس ساختار شخصتی مون رخ میده و اگر بتونیم باگ‌ها رو شناسایی کنیم می‌تونیم تصمیم آگاهانه‌تر و منطبق با واقعیت بگیریم.

 

سومین سوال:

چه کارهایی برای بهبود خودآگاهی باید انجام دهیم

اولین روزها یا هفته‌هایی که وارد مسیر خودشناسی شده بودم حس می‌کردم که هیچ چیز عوض نشده و همه چیز مثل قبل پیش میره. سردرگمی در ابتدای این مسیر طبیعیه. وقتی نظارت رو دقیق‌تر کنیم کم کم ابعاد وجودی مون بر ما آشکار‌تر میشه و حتی گاهی تعجب هم می‌کنیم!

بنابراین باید یادت باشه که این مسیر یک مسیر طولانی است که نیاز به پشتکار داره و باید خودآگاهی هات رو عمیق‌تر و جدی‌تر کنی.

برای اینکار تمرینات زیر رو انجام بده.

  1. بنویس
  2. از دیگران در مورد خودت بپرس
  3. تفکر عمیق داشته باش
  4. با لحظه آگاهی بفهم چی رو داری از سر می‌گذرونی و چرا!
  5. مدیتیشن‌های ۱۰ دقیقه‌ای روزانه رو در این باره فراموش نکن.
  6. به نظرات دیگران در مورد خودت توجه کن و در موردشون فکر کن.

البته نباید خروجی‌های تمرین هات رو رها کنی بلکه باید اون‌ها رو بنویسی و با سوالات چالشی جدیدتر خودت رو به چالش بکشی. بقیه تمرینات این ورک شیت رو هم انجام بده تا بتونی در پروسه بهبود زندگی و رشد شخصی خودت بهترین قدم‌ها رو برداری.

 

چهارمین سوال:

چگونه می توانم احساسات خود را بهتر درک کنم

یکی از علت‌های سردرگمی تو ممکنه این باشه که درک درستی از احساساتت نداری. در وقع در آگاهی از خود لنگ میزنی.  شاید هم اون احساس رو درک می‌کنی اما عمیقا باهاش ارتباط برقرار نمی‌کنی. حالا تو فکر کن باعدم شناخت درست احساسات می‌خواهیم تصمیمات پی در پی هم بگیریم! انگار که یه آدم رو با چشم بسته وسط اتوبان رها کرده اند!

فکر کردی کمتر از اینه خطر تصمیم گیری بدون درک درست از خویش؟

علت‌یابی احساسات که در تمرین اول هم بهش پرداختم نقطه عطف تغییر در زندگی و جلوگیری از زمین خوردن هاست.

هر چه سوالات بیشتری از نقطه نظرهای بیشتری از خودت بپرسی و احساس رو به چالش بکشی، علت احساس خودت رو بهتر درک می‌کنی.

مثلا این یه نمونه رو ببین:

احساس غالب این روزهای من: دلتنگی برای X

  • سوال: چرا دلم تنگه؟ پاسخ: چون دوستش دارم و دوستم داشت. : |
  • سوال: چرا دوستش دارم؟   پاسخ: چون بهم توجه می‌کرد
  • سوال: چرا بهت توجه می‌کرد؟ پاسخ: چون بهش حس خوب می‌دادم
  • سوال: اگر بهش حس خوب نمی‌دادی چی؟   پاسخ: خب بهم توجه نمی‌کرد
  • سوال: آیا واقعا دوستت داشت؟ پاسخ: نمی‌دونم! (اینجا یه بریک رخ داد!)

پس اینجا می‌تونی علت بروز احساسات اشتباه رو متوجه میشی و تصمیمات جدید در رابطه با اون‌ها می‌گیری.

به فرض اینکه با این سوالات وضعیت رو به چالش نمی‌کشیدی یک عمر در توهم از دست دادن کسی که دوستت دارد می‌ماندی و لحظات رو به فنا می‌دادی.

فرموش نکن که رشد معنوی یعنی بهبود حس و حال و پذیرش خود و دنیای اطراف! و از همه مهم تر ارتباط خوب با خدا.

پنجمین سوال:

چگونه از نقاط ضعف و قوت خود آگاه شوم؟

وقتی به زندگی خودم دقت می‌کنم (که می‌تونه نمونه‌ای از زندگی تو باشه) توی موقعیت‌های مختلف یا مواجه با چالش‌ها نقاط قوت و ضعفم مشخص میشه. اگر به نقاط قوت و ضعف خودمون آگاه باشیم و بدونیم که در هر بُعد از زندگی این نقاط چطور می‌تونن به ما کمک کنن یا جلوی موفقیت ما رو بگیرن خیلی بهتر می‌تونیم در زندگی پیش بریم.

برای اینکه به اصل فعال‌سازی این نقاط قوت و ضعف و اثراتشون در آگاهی از خود پی ببریم چند راهکار وجود داره:

  • در مورد چالش‌های زندگی در گذشته فکر کنیم و ببینیم چه نقاط قوت و ضعفی داشتیم؟
  • این نقاط قوت و ضعف چه تاثیری در پیشبرد یا حتی توقف در مسیر رشدمون شده؟

حتی می‌تونیم از دیگران هم استفاده کنیم و با سوالاتی در این باره از اون‌ها به خودمون کمک کنیم تا خودشناسی بهتری برای خود انجام بدیم.

یک مثال در زمینه شناخت مبنای نقاط قوت یا ضعف

مثلا من یک چالش رو در زندگیم به یاد میارم.

اینکه اگر کسی با من بحث کنه سریع دست و پام رو گم می‌کنم!

این یک نقطه ضعفه! تا اینجا این رو قبول دارم.

اما باید این نقطه ضعف رو از بین ببرم.

پس باز باید سوال پیچ کردن رو شروع کنم. مثلا بپرسم:

  • چرا من سریع واکنش نشون میدم؟
  • چرا می‌ترسم؟
  • بحث کردن با دیگران در ذهن من چی معنی میده؟
  • واکنش‌های من معمولا در چنین شرایطی چیه؟ گریه کردن؟ سکوت کردن؟ مقابله به مثل؟
  • هر کدام از این واکنش‌ها در اثر چه صحبت ذهنی در من شکل می‌گیره؟

و بعد از مشخص شدن علت‌ها و پاسخ به این سوالات می‌تونیم این نقاط ضعف رو از بین ببریم. در واقع اصلاحاتی در دید و نظر و منطق و فکر ما می‌تونه نقاط ضعف ما رو به نقاط قوت تبدیل کنه.

شناسایی نقاط قوت و ضعف صرفا به جهت بهبود توانمندی‌ها  و مهارت‌های زندگی صورت میگیره. بنابراین نباید از هر کسی در این باره نظر خواست چرا که ممکنه دیدگاه‌های متعصبانه برخی از افراد اجازه نده با خود واقعی‌ات مواجه بشی.

 

ششمین سوال:

چگونه می توانم به خودم بیشتر اعتماد کنم

چه زمانی بحث از اعتماد نداشتن به خودمون میشه؟

معمولا زمانی که می‌خواهیم کاری رو شروع کنیم یا مسئولیتی رو بپذیریم! یا مثلا احساس می‌کنیم صلاحیت شروع کاری رو نداریم.

این حس که به خودمون اعتماد نداریم معمولا از چند جا نشات میگیره:

  • تجربه‌های گذشته
  • باورسازی‌ها
  • الگوهای ذهنی

وقتی یکی از سه موارد بالا (یا موارد مشابه) موجب میشه که اعتمادت به خودت کمتر بشه، باید این چرخه رو بشکنی! باید چوب لای چرخ افکار و ذهن و باورهای خودت بگذاری!

بهترین کار اینه که از اون چیزی که هراس داری یا فکر می‌کنی قادر به انجامش نیستی شروع کنی و یک اقدام کوچک در موردش انجام بدی.

مثالی از اعتماد داشتن به خود

چند وقت پیش پروژه‌ای به من محول شد که براش باید ۲۱ روز زمان صرف می‌کردم. . به دلیل اهمال کاری یا رسیدگی به کارهای مهم‌تر این پروژه رو استارت نزدم. تا اینکه مافوق محترم! از من درخواست کرد که پروژه رو توی ۳ روز ببندم!

قصد داشتم پروژه رو ملغی کنم (یعنی لغو کنم)، اما با کمک تکنیک ۵ ثانیه ضرب العجلی! شروع کردم به کار کردن روی پروژه!

تونستم یک برنامه ریزی ۳ روزه برای پروژه انجام بدم و از یک سری کارهای اضافی بزنم و در نهایت موفق شدم دقیقا در طول ۳ روز اون پروژه رو تحویل بدم!

این فورس ماژور! موجب شد خیلی از باورهای من در مورد خودم تغییر کنه.

زمانی که در مورد چیزی به خودت اعتماد نداری، از عمد خودت فرصتی ایجاد کن که بتونی اون رو تجربه کنی. ضمن تجربه اون شرایط و کار می‌تونی نقاط قوت و ضعف خودت رو بشناسی و روی اون‌ها کار کنی. در واقع اعتماد کردن به خود ربط چندانی به اون موضوع شاید نداشته باشه اما با از بین بردن یک سری عادت‌ها و الگوهای ذهنی و نقاط ضعف می‌تونیم توانایی هر چیزی رو در خودمون ایجاد کنیم.

 

هفتمین سوال:

چرا احساس عدم کفایت دارم

چرا حس ناکافی بودن دارم

داریم در مورد خوشناسی برای توسعه فردی حرف می‌زنیم اما حس ناکافی بودن یاعدم کفایت از ناخودشناسی! یا خودنشناسی نشات میگیره.

ما خودِ نشناخته‌مان را با ظاهر فیک زندگی مردم مقایسه می‌کنیم! (چه ظلم بزرگی به خودمون می‌کنیم).

وقتی من با خودم میگم که فلانی از «من» موفق‌تر و خوشحال‌تر و خوش یمن‌تر و خوش روزی‌تر است! آیا من واقعا «من» رو می‌شناسم؟

واقعا چقدر خودت رو میشناسی؟

تو باید شروع کنی به نوشتن دستاوردهای مادی و معنویت.

مثالی از تغییر دیدگاه نسبت به کفایت خود

حدود هفته پیش بود که باید برای همین سایت تحقیقی انجام می‌دادم.

حدود ۲۰ تا ۳۰ صفحه رو باید ترجمه می‌کردم و اون رو توسعه می‌دادم.

این کار برای من که اون روز کلی مهمون داشتم و کارهای دیگه‌ای هم داشتم که اولویت داشت و مثل یه کوه روی دوشم سنگینی می‌کرد واقعا نفس گیر بود. اما دوباره سریع دست به کار شدم و یادمه تا ساعت ۴.۵ صبح تونستم تکمیلش کنم!

و ساعت ۵ صبح خوابیدم! خیلی حس عجیبی بود.

تجربه چیزی که فکر می‌کنی از پسش برنمی آیی از عجیب‌ترین تجربه هاست.

البته ناگفته نماند من برای اینکه اون شب بتونم بیدار باشم مراعات‌های زیادی کردم! مثلا همراه با شام دوغ نخوردم! با اینکه عاشق دوغ‌ام. . چون شب رو خوابم می‌گرفت. (این خودش یه توانمندی جدید بود) یا اینکه مجبور بودم کمی قهوه بخورم با اینکه علاقه ندارم بهش! (اینم یه فداکاری بود).

تمریناتی برای احساس کفایت بیشتر و رشد معنوی

بهترین روشی که کمک می‌کنه احساس کفایت کنی اینه که واقعا کارهایی که هر روز انجام میدی رو بنویس.

هر شب یک لیست ۱۰ تایی (اقلا) داشته باش که توش به این چیزای ساده پرداختی:

  • من امروز یه کم زودتر از خواب بیدار شدم
  • من امروز کمدم رو مرتب کردم
  • من امروز ۱۰ درصد پروژه‌ام رو تکمیل کردم
  • من امروز ۲ قاشق کمتر ناهار خوردم
  • امروز یک دقیقه بیشتر ورزش کردم

یادداشت کردن نکات کوچک و پیشرفت‌های اندک می‌تونه در دراز مدت به تو حس عجیب و متفاوتی از خودت بده. این کار می تونه کم کم در توسعه فردی تو تاثیرات بسزایی داشته باشه. می‌تونه شناختت رو از خودت بهبود بده! برای پیدا کردن حس کافی بودن نیاز به زدن وزنه‌های سنگین نیست. تو باید کم کم و میلی متری با انجام کارهای ساده‌تر در طول روز به مغزت نشون بدی که تو توانمندی انجام بسیاری از کارها رو داری و این یعنی من حس کفایت خوبی دارم.

 

هشتمین سوال:

چگونه می توانم به خودم محبت کنم

وقتی به قصد آگاهی از خود به واگویه‌های ذهنی و احساس مون به خودمون مراجعه می‌کنیم و می‌فهمیم که به خودمون کم محبتی می‌کنیم دو تا علت داره

  1. خودمون رو با دیگران مقایسه می‌کنیم (که این ظاهر هم اغلب فیک هست).
  2. از خودمون دائما انتقاد می‌کنیم.

برای تو هم اینطوره؟ کمی بهش فکر کن.

دقت کردی گاهی وقتی کسی شروع به انتقاد از تو می‌کنه تو سریع تو حرفاش می‌پری و بهش میگی اجازه بده اول من توضیح بدم

خب تو این رو میگی تا بتونی طرف مقابل رو تفهیم به یک سری واقعیت‌ها کنی.

ولی تو اصلا حواست نیست که در مقابل خودانتقادی‌های ذهنی‌ات همین قدر جسورانه جلوی افکارت وایسی و بهشون بگی STOP! STOP! حرف دارم برات!

باورت میشه که تو همینقدر قاطعانه نیاز داری در مقابل واگویه‌های ذهنی‌ات بایستی؟

برای اینکه به خودت محبت کنی اول شروع کن به توقف کردن بی‌محبتی به خودت!

این اولین گام بلند محبت کردن به خود توهه. .

و بعد شروع کن به پیدا کردن نقاط قوت خودت (تمرینات قبلی رو حتما انجام بده)

حتی اگر نقاط ضعفی هم داری باید بپذیری که تو کامل نیستی! و به این پذیرش برسی.

تمرین برای باور کردن خود و محبت کردن به خویش

ویژگی‌های مثبت خودت رو لیست کن و مرور کن.

در مورد ویژگی‌های مثبتت، تاب آوری‌هایی که داشتی، صبوری‌ها و حلم‌هایی که به خرج دادی و موفقیت‌هایی که داشتی فکر کن و از دیگران هم بپرس.

به علاقه مندی‌هات توجه کن و هر روز برای اون‌ها کمی وقت بگذار تا لذت ببری. هر چه لذت از رشد معنوی بیشتر باشد رضایت از زندگی بیشتر می شود.

 

 

نهمین سوال:

چرا برخی افراد به راحتی خود را می شناسند ولی من نه

چون افرادی که به خودشناسی از خود رسیده‌اند این کار را زودتر از تو شروع کرده اند!

خودشناسی یک فرآیند زمان بر هست که باید با دقت و توجه انجام بشه.

دقت و توجه‌ات رو به تمام افعال و افکار و عادات و ریکشن هات بده و سعی کن خودت رو خوب برای خودت ترجمه کنی.

از تمرین‌های این متن استفاده کن و کم کم گام‌های اول رو برای خودشناسی دنبال کن.

سعی کن به دنبال چرایی‌های تصمیاتت باشی.

 

دهمین سوال:

چگونه ارزش هایم را شناسایی کنم

هر چه در توسعه فردی و خودشناسی و آگاهی از خود ارزش هامون رو بیشتر بشناسیم، احتمال اینکه تصمیمات متناسب با خود و انتخاب‌های هم سنخ با خود داشته باشیم بیشتر میشه.

انتخاب‌ها و تصمیمات درست منجر به رضایت از زندگی میشه.

رضایت از زندگی همیشه حول رضایت از شرایط و ارزش‌ها می‌چرخه.

اما چه جاهایی ارزش‌های ما خودشون رو بیشتر نشون می‌دهند؟

  • تصمیم گیری‌ها
  • انتخاب‌ها
  • اولویت‌بندی در زندگی

با همین مقدمه خوبه که وارد تمرین بشی و در مورد اولویت‌های زندگی‌ات در هر چیزی تفکر کنی و رفتار روزانه‌ات رو مورد بررسی قرار بدی.

  1. برای خودت لیستی از چیزهایی که برایت مهم است بنویس.
  2. همه ابعاد زندگیت رو بنویس و ارزش‌هایت را هم در مورد آن‌ها لیست کن
  3. به این فکر کن که هر کدام از موارد نوشته شده چرا و چگونه برای تو مهم است.
  4. به این فکر کن بعد از کدام تصمیمات و انتخاب‌ها به چالش برخوردی؟ و چرا؟
  5. به این فکر کن که چرا باید به این ارزش‌ها پایبند باشی یا احیانا برخی را کنار بگذاری.

 

 

 

یازدهمین سوال:

چگونه می توانم ترس هایم را بشناسم و به آن ها غلبه کنم

ما ۲ دسته ترس داریم

  1. ترس به جا (ترس از افتادن وقتی لب دیوار ایستاده ایم که البته این با ترس از ارتفاع فرق دارد)
  2. ترس نا به جا (ترس از شکست هنگام شروع کار)

ما با ترس‌های نا بجا کار داریم.

این ترس‌ها اغلب ناخودآگاه و ریشه دار هستند. حتی گاهی از برخی ترس‌هایمان نیز خبر نداریم.

برای شناخت ترس‌ها خوب است که تفکر عمیق داشتی باشید و موقعیت‌های استرس‌زا را تحلیل کنی.

البته که برخی ترس‌ها برای شناسایی و درمان نیاز به مراجعه به متخصص دارد.

اما در مورد برخی ترس‌ها که می‌توانند بر پایه استرس یا اضطراب باشند و تقریبا سطحی هستند می‌توانی چنین عمل کنی:

  1. ترس هات را در موقعیت‌های مختلف شناسایی کن و بنویس.
  2. بنویس که با فعال شدن این ترس چه اتفاقی در وجود تو و افکار تو رخ می‌دهد
  3. بنویس که چه چیزی این افکار را و ترس‌ها را در تو فعال می‌کند
  4. و بعد شروع کن به شناسایی روش‌های مقابله و یا حل کردن الگوی واکنشی ترس.

 

دوازدهمین سوال:

چطور انتقاد پذیر باشیم

چطور از انتقاد رد بشویم

بستگی داره که انتقاد از نظر تو چه معنی داشته باشه! توهین؟ درک نشدن؟ سازندگی بیشتر؟ آخرین تیر یک حسود؟

پس ابتدا مشخص کن که از نظر تو انتقاد مورد نظر چه معنی دارد؟ این یعنی آگاهی از خود!

این معنی می‌تواند از شخص به شخص و حتی از شرایط تا شرایط فرق داشته باشد.

اگر انتقاد را بدون تعصب بشنوی و در موردش فکر کنی خیلی وقت‌ها می‌تواند موجب پیش رفت تو بشود. حتی حتی اگر فرد مقابل آن را با هدف‌های دیگری گفته باشد.

به عنوان مثال اگر فرد انتقادگر معلم کائناتی تو باشد قطعا انتقاد او را دارویی تلخ برای بهبود برخی شرایط خود می‌پنداری.

پس لازم است که به زاویه دید خود توجه کنیم!

چند وقت پیش در مورد درخشش یک فرد هنرمند مطالبی می‌خواندم که دیدگاهش برایم جالب بود. گفته بود من و موفقیت‌هایم زاده‌ی نگاه دید منتقدین هستیم!

این را چه کسی می‌گوید؟ کسی که در عصر پرستش سلبریتی! خود را دست ساز منتقدین می‌داند و این دیدگاه بسیار قوی و جسورانه است!

وقتی تو انتقادپذیر نیستی یعنی به همینی که هستی رضایت داده‌ای و در این سکون مثل مرداب! هیچ رشدی نخواهی داشت.

اگر خوب دقت کنیم اینجاست که اگر رشد معنوی خوب صورت بگیرد می تواند منجر به رشد مادی نیز شود.

 

سیزدهمین سوال:

چطور می توانم تصمیمات بهتری بگیرم

چطور می توانم انتخاب های بهتری داشته باشم

تصمیم و انتخاب‌ها به شدت به ارزش‌های تو، ارتباط دارند.

بنابراین لازم است که با تمرین‌های قبلی در این صفحه ارزش‌های خود را شناسایی کنی.

و اما وقتی نمی‌توانیم تصمیم‌های خوبی بگیریم دچار چه احساساتی می‌شویم؟

  • احساس منفی
  • هیجان‌های منفی
  • ناتوانی
  • اضطراب
  • نگرانی

گاهی چالش اصلی در توسعه فردی خودِ تصمیم گیری نیست، بلکه ظهور احساساتی است که هنگام تصمیم گیری رخ می‌دهد. این احساسات می‌تواند حاصل تجربیات، تروماها و حتی الگوهای ذهنی باشد.

اولین کاری که هنگام تصمیم گرفتن باید مد نظر داشت این است که مراقب باشیم آگاهانه، با مشورت، با در نظر گرفتن تجربیات مثبت از انتخاب‌های اشتباه گذشته و با برداشتن عینک افراطی بد بینی شروع کنیم.

از این به بعد هنگام تصمیم گیری از خود بپرس که:

  • آیا من با اطلاعات کافی تصمیم می‌گیرم؟
  • آیا مشورت کرده ام؟
  • آیا به مزایا و معایب ارزش‌های خود توجه کرده ام؟
  • پیامد کدام تصمیم‌ها در گذشته منجر به تعلل در تصمیم گیری جدید من شده است؟

همیشه در مورد عواقب و هزینه‌ها و پیامدهای مثبت و منفی تصمیم خود بنویسید و موضوع را هزینه فایده کنید.

 

 

 

چهاردهمین سوال:

چگونه می توانم از مسیر زندگی ام رضایت بیشتری داشته باشم

وقتی نگاهی به زندگی شخصی خودمون می‌کنیم خیلی وقت‌ها احساس عقب افتادن می‌کنیم. که البته این می تونه علتش آگاهی از خود به طور افراطی یا تفریطی باشه!

حالا یا توی یک زمینه یا همه زمینه‌های زندگی این حس عقب افتادگی رو احساس می‌کنیم.

البته بخوای دقیق‌تر باشی برای همه افراد در هر سطحی که باشن این موضوع کم و بیش دیده میشه.

اصلا داستان از این قراره که وقتی در یک وضعیت از زندگی بسیار پیشرفت هم بکنیم خواه نا خواه در ابعاد دیگه کم گذاشته میشه.

اما یه سوال خیلی ارزشمند که ما رو از چرخه مقایسه باطل خودمون بیرون می‌کشه اینه که

  1. آیا تو زندگیمون چیز خاصی هست که بخوایم بهش برسیم؟   (بهش میگن هدف!)
  2. در مورد اون چیز خاص چقدر شوق داریم؟ چقدر انگیزه داریم؟ اصلا چقدر درموردش می‌دونیم؟ یه چیز هیجانیه یا منطقا باهاش جور هستیم؟
  3. تا حالا برای رسیدن به این هدف چه گام‌هایی برداشتیم؟
  4. سبک زندگی، مناسبات رفتاری و گفتاری ما در راستای این هدف هست؟
  5. چه ایراداتی داریم که منجر به این میشه که نتونیم به هدف برسیم و هی درجا بزنیم؟
  • افراط؟
  • تفریط؟
  • خوش خیالی؟
  • اعتماد به نفس کاذب؟
    عدم توکل درست؟

برای حل این چالش از این به بعد باید اهداف مهم خودت رو بدونی و اولویت‌بندی کنی و گام‌های رسیدن بهشون رو ترسیم کنی و اقدام کنی.

هر ماه باید بررسی کنی که چقدر در راستای رسیدن به این آرزو و هدف و خواسته تلاش‌های مثبت کردی و چقدر نزدیک شدی؟

 

پانزدهمین سوال

چگونه می توانم انگیزه برای تغییرات مثبت در زندگی پیدا کنم

برای ایجاد انگیزه حرف بسیار وجود داره و قرار نیست همه این توصیه‌ها روی همه کارگر باشه!

مثلا برای خود من اینطوریه که هیچ چیز جز قانون ۵ ثانیه کمک نمی‌کنه به پیش ببرم کارهام رو.

البته یه تکنیک وجود داره که برای همه مفیده و اون استفاده از دلایل قدرتمند برای انجام تغییر یا کار مورد نظر هستش.

اگر در زمینه خودشناسی خیلی خوب پیش بری، و بتونی تمرینات این مطلب رو طی این چندین سوال خوب پیش ببری می‌تونی ابعاد شخصیتی خودت رو خیلی خوب کشف کنی.

سوالاتی که در این مطلب مطرح شده کمک می‌کنه به عمق وجودی خودت رخنه کنی و خیلی چیزا رو برای خودت شفاف کنی.

فقط توجه کن که هدف اینه که زندگی رو باید بر روی یک خط و مسیر درست قرار بدیم.

پاسخ‌هایی که در این سوالات دریافت می‌کنی و به خودت می‌دی، همون ابزار انگیزه بخشی هستند که کمکت می‌کنند که به راحتی پیش بری.

در زمینه اهداف و تغییراتی که نیاز به انگیزه داری سوالات چرا گونه زیاد از خودت بپرس.

مثلا اگر حوصله نداری بیزینس‌ات رو مدیریت کنی از خودت چنین سوالاتی بپرس:

  • چرا باید روی بیزینسم کار کنم (۱۰ دلیل)
  • اگر کار کنم روی بیزینس و رشدش بدم ۲ سال آینده وضعیتم چطوریه؟
  • رشد بیزینسم روی دیگر اهدافم (ازدواج، سفر‌های خارجی، سلامتی و غیره) چه تاثیری داره؟
  • اگر من نتونم پولسازی کنم باید چکار کنم؟
  • اگر نتونم بری دخترم جهیزیه بخرم باید چه کار کنم؟
  • قصد دارم ۳ سال دیگه بچه دار بشم! آیا بچه داری با بی‌پولی شدنیه؟

بنابراین از این به بعد وقتی چیزهایی براتون رخ داد که حس میکنی انگیزه براش نداری، حتما با سوال خودت رو به چالش بکش و پاسخ‌ها رو بنویس و هر روز مرورشون کن و بدین ترتیب موفقیت هات رو هم کم کم جشن بگیر.

مطمین باش اینطوری انگیزه خود جوش ایجاد می‌شه و نیاز به تولید و خلقش نداری. به طور کلی رشد معنوی همیشه دارای ابعادی هست که کمک می کنه سایر رشد ها خود به خود شروع بشن و ریشه دار بشن.

 

 

شانزدهمین سوال

چگونه می توانم روابط بهتری با دیگران داشته باشم

این سوال کسی است که از روابطی که دارد لذت نمی‌برد و یا احساس می‌کند افرادی را جذب می‌کند که همراستای او نیستند.

این سوال یعنی تو نیاز به خودشناسی و دیگرشناسی داری.

معمولا ما نیاز به تنظیم رفتار متناسب با افراد مخاطب خودمون داریم.

مثلا در این راستا برای کسانی که می‌خواهند ارتباط خوبی با همسر خود داشته باشند پژوهش‌های بخش اشتراک طلایی رو توصیه می‌کنم که مطالب خوبی توی اون گنجانده شده که کمک می‌کنه روابط بهتری داشته باشی.

ثبت نام در اشتراک طلایی

به عنوان مثال یکی از روش‌های توسعه فردی برای حل این موضوع اینه که شنونده فعال باشی!

اینطوری خیلی چیزا خوب پیش میره و ارتباطات بهبود پیدا می‌کنه.

در مورد بهبود روابط اول باید:

  • خودت را بشناسی
  • خط قرمز‌هایت را بشناسی
  • نیازهایت را بشناسی
  • نحوه برآوردن نیازهایت را بشناسی
  • اهدافت را از انواع روابط شناسایی کنی

و در نهایت در مورد جنس مخاطب خود (مخالف یا موافق) شناخت داشته باشی.

همچنین باید ضمن شناخت عمومی جنس مخاطب، اشراف کلی بر ویژگی‌های شخصیتی فرد مقابل خود نیز داشته باشی.

 

هفدهمین سوال

چگونه با احساسات منفی خود مواجه شوم

احساسات منفی یعنی غم، غصه، افسردگی، خشم، ناکامی و از این قبیل مار و عقرب‌هایی که معمولا باهاشون هر روز مواجه میشیم.

این حس‌ها ما رو به حالت‌ناک اوت می‌برن!

مساله اصلی اینه که گاهی دغدغه ما اینه که نمی‌دونیم چطور از این حس‌ها خلاصی پیدا کنیم.

مهم‌ترین کار تو باید این باشه که:

  1. خودت رو بشناسی (خودشناسی انجام بدی)
  2. بپذیری این حس رو
  3. مقابله درست در رابطه با اون انجام بدی

وقتی خودشناسی در مورد غم هات انجام بدی کم کم متوجه میشی که چه چیزهایی تو رو به فاز غم می‌بره! چه چیزهایی رو درمان تلقی می‌کنی ولی در اصل مثل نفت روی آتیش می‌مونه (مثلا درد دل کردن با دوست (نه مشاور) می‌تونه گاهی نتیجه‌های تخریبی بیشتری داشته باشه).

نکته عمومی که کمک می‌کنه همیشه و همیشه نسبت به احساسات منفی زودتر پذیرش داشته باشی و رها بشی اینه که به این فکر کنی که همیشه این حس‌ها موقتی هستند!

بنابراین کنار اومدن باهاشون و کشتی گرفتن باهاشون خیلی راحت‌تر میشه.

بذار تجربه خودم رو بهت بگم:

من دو سه ماهی افسردگی گرفته بودم (شاید ۱۵ سال پیش)

بعد یه روزهایی حالم خیلی خوب! انگار اون دیو افسردگی که همه چیز رو سیاه می‌کرد خواب رفته بود! اصلا دنیا یه مدل دیگه بود.

اما گاهی مثل گرگ گرسنه بهم حمله می‌کرد.

یه روز به خودم گفتم. . ببین. . این حس بعدش معمولا حس خوب و راحتی میاد! همون حسی که فلان روز‌ها درکش می‌کردی و حس می‌کردی این دیو خوابیده!

اینطوری احساس اسارت در افسردگی و حس بد نداشتم. . و تقلاهای من هم کمتر می‌شد و واگویه‌های ذهنی‌ام این بود که این تموم میشه و دوباره حالم خوب میشه! حتی اگر خوب شدن حالم موقتی باشه.

اینجا بود که واقعا دوره‌های حمله کوتاه‌تر و کوتاه‌تر می‌شد.

این یه نمونه است. .

وقتی احساسات منفی برات رخ داد مهم‌ترین روش مقابله‌ات خودشناسی هستش. پس در مورد مساله‌ای که برات غم‌سازی کرده خودت رو بشناس و از شر اون حس رها شو.

من با دقت کردن در رفتار و احوال خودم به خودشناسی رسیده بودم که معمولا دو روز حالم خوبه یه نیم روز حالم بده!

فهمیده بودم تایم‌های خاصی حالم بد میشه!

پس برای خودم برنامه‌های خاص ریخته بودم تا بالاخره ریشه اون مشکل رو به فضل خدا کندم.

من تونستم! آیا تو نمی‌تونی؟

 

هجدهمین سوال

چگونه می توانم گذشته را فراموش کنم و به جلو حرکت کنم

وقتی از زندگی خود راضی نیستیم یکی از علت هاش می‌تونه این باشه که ما در واقع در مورد وقایع گذشته مون:

  • سوالات خوبی از خودمون نپرسیدیم
  • به اولین پاسخ‌هایی که به خودمون دادیم بسنده کردیم
  • با افراد درستی صحبت نکردیم
  • مورد ترحم واقع شدیم و از حل درست و دریافت درس درست وقایع باز موندیم.

هر اتفاقی که در گذشته رخ داده باشه منجر به این میشه که تو یک پله رشد کنی.

به قول حضرت مولوی:

به هر چیزی که آسیبی رسید آن چیز جان گیرد.

به قول مادر بزرگ مرحومم:

هر چی نکشت! پرورشه!

تنها کاری که لازمه انجام بدی اینه که:

  • اون صورت مساله‌ای که نتونستی باهاش کنار بیای رو بنویسی
  • در موردش سوالات درست از خودت بپرسی
  • به یک یا ۱۰ سوال بسنده نکنی
  • به ۱ یا ۱۰ پاسخ بسنده نکنی.
  • از خداوند بخواهی تا درس‌های مخصوص خودت رو از دل این رخداد برات بیرون بکشه.
  • بپذیری
  • اهداف جدید طراحی کنی
  • و از همه مهم‌تر خود مکالمه گری، گفتگوی ذهنی و نظیر این‌ها رو اصلاح کنی.
  • توصیه می‌کنم همیشه از سیال‌نویسی در مورد مساله‌ای که داری استفاده کنی.

دقت کن که بسیاری از درب‌های خجسته آینده که امروز به روی تو باز نمی‌شن، می‌تونن علت هاشون همین گفتگوی درونی تو، باورهای محدود کننده و این ذهنیت‌ها و الگوهای خود ساخته ذهن خودت باشه.

 

نوزدهمین سوال:

چرا احساس می کنم که در مسیر زندگی ام گم شده ام

وقتی احساس گم شدن توی زندگی داری علت اصلیش اینه که نمی‌دونی میخوای کجا باشی (سطح زندگیت) و نمی‌دونی داری دنبال چی می‌دوی (نشناختن هدف) و همه این موارد با شاخه و شعبه‌هایی که دارن، هر چقدر هم که عظیم باشن، به میزان خودشناسی و شناخت خودت از خودت بر می‌گرده.

راه حل این مشکل و خیلی از مشکلاتی که توی این مطلب در خلال ۱۹ سوال ارائه کردم اینه که:

  1. خودت و علایق و سلایقت رو بشناسی
  2. اهدافی رو تنظیم کنی.
  3. اولویت‌بندی اهداف داشته باشی.
  4. اهداف رو به گام‌های کوتاه‌تر و کوچک‌تر تبدیل کنی.
  5. در نهایت اقدام کنی.

به طور کلی تمامی این ۱۸ سوالی که در این مطلب بررسی کردم برای این هستند که تو مسیر زندگی‌ات را روی ریل درست قرار دهی. بنابراین اگر این سوال هنوز برای تو مطرح است این مطلب را دوباره بخوان و مثل یک روش درمان غیر روانشناسانه! و با تاکید بر روی دستاوردهای خودت و شناخت خودت، چالش‌هایت را حل کن.

من هم کنار تو هستم و می‌توانی در زمینه هر کدام از سوال‌هایی که داری و مربوط به توسعه فردی، لایف کوچینگ و نظیر این می‌شود از من بپرسی.

 

منبع عکس: medium

ممکن است به این مطالب علاقه داشته باشید
پاسخ دهید

Your email address will not be published.