چرا با دنبال کردن برخی مدرسان شادی و موفقیت افسرده‌تر می شویم؟

هر چه فکر کردم این عنوان را چطور بنویسم تا بتواند منظورم را برساند نتوانستم چیزی بهتر از این جمله پیدا کنم. البته پر واضح است که چنین موضوع مهمی که در ذهن من قرار دارد، نمی تواند در یک جمله جمع شود. حرف امروزم در مورد موفقیتت افسردگی ساز است.

چند سالی است که در حوزه شادی و نشاط و موفقیت در حال تحقیق و بررسی هستم تا این که امسال این وب سایت را به راه انداختم

اما چیزی که متاسفانه اخیرا دیده ام این است که

مدرسان موفقیت معمولا چندین حوزه را با هم تلفیق می کنند تا به هر دلیلی به اهداف خود برسند

این حوزه ها شامل

  1. موفقیت
  2. شادی و نشاط
  3. ثروت و کسب و کار
  4. خانواده و ازدواج

است.

هر چند صلاح بر این است که این حوزه ها از هم سوا شده و به طور جداگانه پردازش شوند اما معمولا فردی که به دنبال شادی و نشاط است، به دنبال راه هایی است تا بتواند حالش را خوب و خوب تر کند .

 

کجا دوره موفقیت افسردگی به دنبال دارد!

متاسفانه خیلی از همکاران من و حتی رویکرد قدیمی خود من نیز بر اساسی بود که در نهایت مردم را به خود خوری می انداخت! البته وقتی من نتیجه را دیدم احساس کردم که راه اشتباه است و یک استاپ بزرگ کردم تا این که رازش را متوجه شدم .

تو و شاید خیلی از افراد دیگر به هدف شادی و آرامش وارد سایتی می شوی تا بتوانی اطلاعات کسب کنی و زندگی ات را بهتر کنی

اما وقتی که سرشار از نیازها هستی به وب سایتی مراجعه می کنی که در آن مدرس محترم با تصاویر مختلفی که قرار داده، دارد یک جورایی سوز دلت را در می اورد!

مثلا این روزها ایرانی ها حتی مخصوصا کسانی که در ناحیه میانی و جنوبی زندگی می کنند، امکان سفر به شمال کشور خودمان هم ندارند تا بتوانند آب و هوایی عوض کنند

دوره موفقیت افسردگی
عکس از tag.ir -نمادی از خروجی برخی دوره موفقیت افسردگی سازی که ذهن مردم را به هم می ریزد و تلاش هایشان سودی به حال شان ندارد.

اما مدرس محترم موفقیت، با گرفتن عکس هایی لب دریا آن هم از نوع خارجی، دارد به مردمی که در گرفتاری هستند نشان می دهد که شاد باشید!

هنر یک مدرس شادی باید این باشد که مردم را در وضع کنونی به سمت شادی نیل دهد! نه این که برای ان ها نیازهای مادی بیافریند تا با تلاش به رسیدن به آن احساس شادی کنند!

در چنین شرایطی کسی که شاد نیست و نیازهای زیادی دارد ( که این نیازها مادی اند )

دو حالت رخ می دهد:

یا این که سال ها تلاش می کند تا به ثروت مولتی میلیاردی برسد

یا این که تلاش هایش به بار نمی نشیند

در این حالت، فردی که به ثروت مولتی میلیاردی می رسد ( در این دوره زمان ثروت میلیونی هم کار هر کسی نیست ) متوجه می شود که آرامش در این ادوات و دستگاه ها نیست.

فردی هم که تلاش هایش به بار نمی نشیند! حاصلش اظهر من الشمس است

اینکه کسی در کنار هواپیمای شخصی اش، یا خودروی 12 میلیارد تومانی اش و یا حتی لب ساحل و خیلی لخت و خاکسار! عکس بگیرد و به مردم بگوید که می توانید شاد باشید آن ها را در استرس بیشتری می اندازد.

چیزی که من امروز صبح از یکی از مدرسان موفقیت دیدم نکته جالبی داشت.

مردم پای پست هایش به به و چه چه می کنند 

احساساتی می شوند و انگیزه می گیرند 

اما اگر کامنت های همین فرد را که سه ماه بعد نوشته است ببینی متوجه می شوی که نه تنها آرزو مند حس قبلی اش است! بلکه نیازهای جدید و افق های جدیدی در ذهنش تداعی شده که رسیدن به آن تا 40 سال دیگر هم برایش ممکن نیست و این موضوع او را به افسردگی سوق داده است.

یکی از مهم ترین مشکلات و عدم آگاهی های برخی مدرسان موفقیت این است که موضوع رفاه و آسایش را با آرامش اشتباه گرفته اند. اتفاقا زندگی چنان است که هر چه رفاه و آسایش بیشتر باشد، آرامش کمتر است.

برای این موضوع دلیل های زیادی وجود دارد

آسایش یعنی برخوردار بودن از امکانات زیاد

آرامش یعنی آرام بودن دل و قرار گرفتن دل

اگر دهه شستی هستی، می توانی از مادر و یا مادر بزرگت بپرسی

قدیم الایام مخصوصا آن ها که در آبادی های کوچک تر زندگی می کردند دارای امکانات کمی بودند! حتی برخی یک وعده غذا در روز داشتند اما شاد و پر نشاط بودند و آرامشی داشتند که عمر آن ها را به بالای 100 سال می کشید

اما این روزها را مقایسه کن!

همه چیز تقریبا فراهم است. نه کسی می خواهد فرسنگ ها دور شود از خانه تا آب بیاورد تا ناهار بپزد! و نه می خواهد در سرمای زمستان توی نهر آب با دست لباس بشوید! یا حتی بخواهد کهنه بچه را عوض کند و آب کم داشته باشد.

حتی مثل خیلی از شغل ها روزی رسانی جوری نبود که مستمرا بدانند دقیقا سر ماه پولشان توی حساب شان است!

از این خبرها نبود

اما مردم خدا پرست تر

دین دار تر

آرام تر

خوشحال تر

و مهربان تر بودند

البته این که می گویم با افزایش رفاه آرامش کم می شود، تنها باور من یعنی دختری از دهه شصت به تنهایی نیست. بلکه آقای دکتر دویل جنتری روانشناس و محقق مشهور و نویسنده کتاب شادی به زبان آدمی زاد هم دقیقا به همین موضوع اشاره دارد. البته این جمله را هم بارها در سخنرانی های دکتر محمد شجاعی نیز شنیده ام و البته به چشم دیده ام.

مردم برای شادی نیاز به یک سری اتفاقات در زندگی و تغییرات در سبک زندگی دارند! نه این که هواپیمای شخصی داشته باشند یا این که خودروی 12 میلیارد تومانی داشته باشند و یا این که حرم سرا داشته باشند!

اینجاست که به اشتباه آن افرادی که با نشان دادن رفاهیات بالا، سعی در ایجاد انگیزه برای تغییر در افراد دارند آنان را به افسردگی و فلاکت می کشانند.

هر جا صحبت در مورد رفتن به سمت سبک زندگی الهی و پرورش روح است، ان جا دقیقا جایی است که می توان به آرامش رسید. آن جا که از شر خودمان خلاص شویم و محل نیاز سازی های مان را به شکل متفاوتی تغییر کاربری دهیم! می توانیم شاد و شادمان شویم.

برایم جالب است که بسیاری از این مدرسان موفقیت و شادی، مردم را به جاهایی فراخوانی می کنند که به ظاهر شاد است اما شادمانی اور نیست و آن ها را با اندوهی طولانی تر روبرو می کند.

اگر تو هم تجربه ات مصداق حرف هایی است که در این مقاله آوردم، ممنون میشم تجربه ت را در نظرات بنویسی و در این باره تلاش کنی تا بتوانی این موضوع را فرهنگ سازی کنی.

متشکرم از توجه ات.

 

 

 

درباره نویسنده

از زمانی که متولد شده ام، سعی کرده ام برای بنده های خوب خدا، مفید باشم. هر چه آموخته ام، تجربه کرده ام، و احساس کرده ام را با تو در میان خواهم گذاشت.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *