توسعه فردی معنوی

شواهدی بر اینکه هر چیزی که بخواهی از قبل آماده است

اولین جرقه این راز کائناتی در مورد هر چی بخوای سال ها پیش مراسم ختم و یادبود یکی از آشناها بود. بعد از اینکه پذیرایی شدیم و شام خوردم، همینطوری به صندلی پشت میز تکیه داده بودم و داشتم به مراسم و شکوه و این جور چیزاش فکر می کردم (که بیشتر شبیه به مهمونی یا عروسی بود!) همینطوری که نشسته بودم، چشمم به تاریخ روی بطری دوغ افتاد.

با خودم گفتم:

طفلک فلانی (دوست مرحومم).. این دوغ ۱ ماه قبل از فوتش درست شده. درست همون زمانی که از متولد شدن برادرزاده اش توی واتس اپ خوشحالی می کرد.

و یک لحظه در ذهنم این جمله به طور طوفانی موج زد:

وقتی هنوز فوت نشده بود، امکانات پذیرایی مراسم ختم و یادبودش داشت تهیه می شد!

از اونجایی که علاقه ندارم توی ارتعاش های پایین سیر کنم، این موضوع رو منتقل کردم به یک مبحث شاد.

 

آیا نیازهای ما قبل از به وجود آمدن آماده می‌شوند؟

با خودم گفتم، فلان دوستم که باردار هست، هم از قبل لباس هایی برای نوزادش تهیه کرده بود. حتی روزهایی که هنوز بچه نداشت. پس برای بچه ای که هنوز بدنیا نیومده، لباس هایی از قبل دوخته شده.

حالا یه حال خوب داشتم و یک واقعیت و قانون کائناتی کشف کرده بودم که البته بیشتر شبیه این بود که تازه فهمیدمش!

نه اینکه وجود نداشته.

وقتی ابزار یک کار قبل از شروع آن فراهم می‌شود

مدتی از این قضیه گذشت و من ۷ تا بسته خودکار (خودکارهای مورد علاقه ام ) برای پروژه ام گرفتم .. چون اون پروژه با نوشتن سر و کار داشت. (همون پروژه ای که بارها گفتم یهو متوقف شد و بعد از ۵ سال تلاش، همه دستاوردهام خراب شد).

وقتی پروژه متوقف شد با خودم گفتم این چه کاری بود که تو کردی!؟

حالا میخوای با این خودکارها چه کنی؟ گرون هم هستن و همه هم نمی خرن!

لاجرم عکسی ازشون گرفتم و گذاشتم توی واتس اپ تا بتونم بفروشمشون.

اما دریغ از یک ریپلای!

با خودم گفتم چاره چیه! توی عمیق ترین پستوی کمدم قایمش کردم.

گفتم بالاخره راه خودش پیدا می کنه و مشتریش پیدا می شه.

حدود ۴ ماه گذشت و یک پروژه جدید بهم معرفی شد، که با اینکه اصلا ارتباطی با نوشتن به ظاهر نداشت، وسطای کار، بحث از نوشتن هم شد (چون پژوهش محور بود و خروجی دست نویس از من میخواستن).

و به طور جالبی، متوجه شدم به دلیل نوع رنگ های اون خودکارها، تعدادشون و غیره، همه چیز مهیا شده بود تا اون پروژه رو زمین نمونه! و جالب تر اینکه صاحب پروژه، به دلیل حساسیتی که داشت، از من خروجی خاصی می خواست! که دقیقا باید با چنین خودکاری نوشته می شد!

اینجا یک بار دیگه اون جمله توی ذهنم تداعی شد:

وقتی هنوز رخ نداده! امکاناتش از قبل فراهمه!

این اتفاقات بارها در زندگی من رخ داده و به این باور رسیدم.

از جمله اون هایی که میشه در موردشون نوشت، یک مورد دیگه هم هست که الان برات می نویسم

وقتی چیزی که نخواستیم، بعداً لازم می‌ شود

چند روز پیش یک سری سفارش ها از دیجی کالا داشتم.

اما وقتی بسته ام به دستم رسید دیدم یک دفترچه که من اصلا سفارش نداده بودم هم توی محصولات هست.

با پشتیبانی تماس گرفتم و عکسش رو گرفتم و براشون فرستادم و قیمت گذاری کردن و واریز کردم!

با خودم گفتم فقط برای آدم زحمت درست می کنن!

آخه من دفترچه میخواستم چه کار؟

اونم آدم فضایی!

دفترچه رو همون جوری انداختم توی کشوی میز کارم و با خودم گفتم فوقش به عنوان هدیه میدم به بچه های داداش و خواهرم. (در حین نوشتن این مورد یکی مورد دیگه ام یادم اومد که آخرش می نویسم )

یک هفته تقریبا گذشت و من تصمیم گرفتم به پیشنهاد مربیم  به پروژه شادزیستی یک فاز جدید اضافه کنم.

اون فاز به نوعی مطالعه و پژوهش خاص نیاز داشت که باید ایده هام رو از اون ها استخراج می کردم!

و جالب اینکه اون دفترچه الان مورد نیاز بود.

حوالی ۲ و نیم شب بود و من ۱۲ ایده به ذهنم رسیده بود.

درسته که کلی کاغذ و دفتر توی وسایل من بود ولی اولین چیزی که ذهنم رفت به سمتش این بود که باید یک دفترچه بخرم! و ناگهان یادم اومد که چند روز پیش یک دفترچه با وسایلم رسیده!

و دوباره این جمله تداعی شد که:

نیازها قبل از نیازمند شدن، برامون مهیا هستن. هر چی بخوای از قبل فراهمه!

 

هماهنگی‌های عجیب زندگی؛ وقتی اشتباه‌ها هم معنی پیدا می‌کنند

اینکه تابستون سال گذشته، بعد از باشگاه به فروشگاه وسایل ورزشی و اسپورت رفتم که برای خودم چیزایی بخرم. یکی از اون چیزا یه طناب بود!

متاسفانه روی جعبه طناب رو نخوندم که برای بچه های ۳ تا ۱۰ ساله است!

هر بار رفتم که این طناب رو پس بدم فروشگاه بسته بود.

حدود یک هفته گذشت. دیگه بیخیال شدم از پس دادنش!

یک روز رفته بودم خونه داداشم و به برادرزاده ام گفتم:

تو طناب بازی هم می کنی؟

گفت آره توی مدرسه.

بعد یهو گفت واااااای مامان! برام طناب خریدی!؟

مامانش گفت: عهههههه یادم رفته برات بخرم .. چقدر وقت داری؟

گفت من فردا باید طناب رو ببرم مدرسه! چرا یادت رفته ( و ناراحتی کردن های بچه ها رو که دیگه می دونی).

گفتم عمه جان ناراحت نباش. چه رنگی دوست داری؟

گفت قرمز!

خودم تعجب کردم! آخه اون طناب هم قرمز بود.

بهش گفتم ناراحت نباش.

من یه دونه طناب خریدم که حواسم به سن مناسب اون طناب نبوده.

طناب توی ماشین بود و فرستادمش رفت آورد و دیدم داره کلی ذوق می کنه

چون کاملا اندازه اش بود و دوستش داشت و دقیقا همونی بود که میخواست.

من نمیدونم یک بچه چندبار در عمرش نیاز به طناب پیدا می کنه و درست قبل از روی که باید طناب رو ببره یادش بیاد باید تهیه کنه و فروشگاه ها هم بسته باشه! (چون آخرای شب بود).

و باز هم نمی دونم چندبار عمه اون بچه نیاز به طناب پیدا می کنه که از قبل به اشتباه یک طناب بخره که کاملا مناسب اون بچه باشه!

و به موقع بهش برسونه!

حتی بدون اینکه اون بچه تقاضای خرید طناب از عمه کرده باشه.

آیا تو هم ایمان میاری که همه چیز از قبل موجوده؟

 

چرا وقتی آرزو داریم دچار تردید می‌شویم؟

ما وقتی آرزویی داریم، خیلی مقاومت داریم.

  • آیا میشه؟
  •  آیا نمیشه؟
  • چطوری میشه؟
  • از چه راهی میشه؟
  • من کجا و فلان چیز کجا؟
  • من کجا و فلان شرایط کجا؟
  • بابا کی به فکر منه بهم کمک کنه؟

و …

غافل از اینکه دنیای فراوانی و کائنات چنانه که هر چه که ما بخواهیم از هر نوعی چه مادی و چه معنوی، انقدر فراوون هست که خودمون هم باور نمی کنیم.

اگر با دقت به زندگی نگاه کنیم، می‌بینیم دنیا بسیار گسترده‌تر از نگرانی‌های ذهن ماست.

فرصت‌ها، آدم‌ها، ابزارها و مسیرها بسیار بیشتر از چیزی هستند که تصور می‌کنیم. گاهی تنها چیزی که کم داریم،  عتماد به جریان زندگی و ادامه دادن مسیر است.

نه اینکه دست روی دست بگذاریم، بلکه در کنار تلاش، بدانیم که جهان فقط محدود به آن چیزی نیست که امروز می‌بینیم.

 

نگاه معنوی به فراوانی در جهان هستی

همیشه وقتی برای رسیدن به آرزوهام مقاومت میاد به سراغم، علاوه بر یادآوری این وقایع و موارد مشابه، به این فکر می کنم که خدای مهربان در حدیث قدسی به پیامبرش می فرماید:

اگر بخواهم همه آرزوهای همه مردم رو برآورده کنم، مثل اینه که یک سوزن رو به دریا بزنی! و در بیاری! چقدر خیس میشه؟ (کنایه از این که فراوانی و قدرت من در برابر همه نیازها مثل دریا به سوزنه!).

والا خدای من دروغ نمیگه. خدای تو چطور؟

دیگه کی میخوای ایمان بیاری؟

این مثال اشاره‌ای زیبا به مفهوم «فراوانی بی‌پایان» داره.

وقتی به این نگاه فکر می‌کنم، می‌بینم شاید جهان بسیار بزرگ‌تر از ترس‌ها و محدودیت‌هایی باشد که من در ذهن خودم ساختم.

باز هم با خودت تکرار کن:‌ هر چی بخوای هست .. اونم از انواع مختلفش.

 

نتیجه‌گیری: شاید بسیاری از چیزها قبل از خواستن ما آماده شده باشند

زندگی پر از اتفاق‌هایی هست که در لحظه بی‌معنی به نظر می‌رسند؛

یک وسیله اضافی، یک خرید اشتباه، یک ابزار بلااستفاده یا حتی یک اتفاق ساده.

اما گاهی بعد از مدتی می‌بینیم همون چیزها دقیقاً در زمانی که لازم داریم، به کمک ما میان و به دادمون میرسن!.

شاید همه چیز از قبل طراحی نشده باشه، اما واقعیت این هست که جهان پر از امکان و فرصت برای ماست.

آن‌قدر زیاد که ذهن ما همیشه نمی تونه اون ها رو پیش‌بینی کند.

برای همین شاید بهتر باشه وقتی آرزویی داریم، کمتر درگیر ترس و مقاومت بشیم.

تلاش کنیم، مسیرمون رو ادامه بدیم و باور داشته باشیم که گاهی بخشی از امکاناتی که برای رسیدن به هدف لازم داریم، از قبل در جایی از زندگی ما قرار گرفته‌اند.

البته شاید هنوز اون ها رو ندیدیم…

اما وقتی زمانش برسه، درست مثل قطعه‌ای از یک پازل، جای خودشون رو پیدا می کنن و به زندگی ما معنی میدن.

شادزیستی

Share
Published by
شادزیستی

Recent Posts

راهنمای جامع قانون جذب واقعی: از مفاهیم پایه تا کاربرد عملی

تا قبل از اینکه توی جامعه ایران کسی در مورد قانون جذب حرف بزنه یا…

5 روز ago

موانع قانون جذب و رسیدن به خواسته | جلسه سوم دوره مهندسی زندگی از درون

در جلسه سوم دوره ارزشمند مهندسی زندگی از درون هستیم. تا الان به شما گفتم…

3 هفته ago

۶ متریال ارتعاشی ساخت زندگی | جلسه دوم دوره مهندسی زندگی از درون

به جلسه دوم از دوره مهندسی زندگی از درون خوش آمدی. این جلسه خیلی مهمه…

3 هفته ago

تنظیم ارتعاش درونی چیست؟ | جلسه اول دوره مهندسی زندگی از درون

در دوره بی‌نظیر مهندسی زندگی از درون در خدمت شما هستم تجربیات و آموزه‌ها و…

4 هفته ago

توقع زیاد از خود | چطور از خودمان انتظار غیرواقعی نداشته باشیم؟

همیشه برای خودم استانداردهای سنگین میذاشتم! در عین حال همیشه فکر میکردم نه خودم کافی…

1 ماه ago

ترس از آینده نامعلوم دارم، چطوری خیالم راحت شه

ذهن آدمی همیشه دلش میخواد آروم باشه و معمولاً روی حالت بقا کار میکنه. این…

1 ماه ago