زندگی یه روزایی انگار یه سنگ ۱۰ تُنی می اندازه روی ذهن و جسم آدم و اجازه نمیده هیچ حرکتی بکنی. نه اینکه نخوای شروعی کنی یا حرکتی بزنی! کلا نمی تونی قدم از قدم برداری. من حدود سه سال توی این وضعیت بودم.
سه سال پیش وقتی که کسب و کارم یک شبه کاملا خراب شد، اوضاعم جوری شده بود که هیچ حرف و هیچ وعده ای نمی تونست تکونم بده.
نه اینکه نخوام دوباره شروع کنم. ولی خب مغزم راه نمیداد. اینو دیگه مطمئنم خوب می دونی.
می تونم بگم که همزمان دچار ۵ حالت زیر شده بودم:
فکر میکردم انگیزه کافی برای شروع ندارم ولی وقتی به خودم میومدم میدیدم که اتفاقا انگیزه درونی زیادی دارم.
اتفاقی چند ماه پیش کتابی خوندم که توی اون فردی که مثل خودم بارها شکست خورده بود و بلند شده بود و حالا موفق ترین آدم بود، پرده از یک راز عجیب برداشت.
نوشته بود که خیلی وقت ها مشکل ما نداشتن انرژی ذهنی هست نه انگیزه!
دیدم عههه راست میگه!
روزایی که حالم خوبه جور دیگه فکر میکنم! جور دیگه زندگی می کنم.
حتی توی همین ۳ سال خمودگی، تونسته بودم چند دوره آموزشی بگذرونم. این ها محصول روزایی بود که حال ذهنم بهتر بود.
پس یکی از مقاومت های واقعی ام شکست.
من فهمیدم که چیزی که مانعم میشه انرژی ذهنیمه.
تا اینکه یک روز داشتم دفتر خلاصه های کتاب هام رو میگشتم تا دوباره چیزهایی از همین نویسنده پیدا کنم.
اما به مبحث دیگه ای برخورد کردم.
کتاب «عادت های اتمی اثر جیمز کلیر» یه توصیه عجیب داشت.
و اون هم این بود که (یک عادت کوچک می تونه موفقیت تو رو بسازه.)
اینجا بود که کمی توی خودم فرو رفتم تا ببینم آیا مشکلات من به عادت هام ربط داره یا نه.
تمرکز اصلی ام روی انرژی ذهنی م بود. چون انرژی برای کار از انرژی ذهنی شروع میشه.
ولی دیدم چند تا عادت کوچیک دارم که اون ها دزد انرژی ذهنی من هستن. مثل:
و …
ولی خب خودت می دونی که بیرون کشیدن از سیستم اتوپایلوت زندگی خیلی سخت و انرژی بره.
اتفاقا به این باور رسیدم که وقتی برای ترک یک عادت انرژی میگذاری، همون انرژی بعدا به شکل مثبت وارد زندگیت میشه.
تصمیم گرفتم یک عادت عجیب و ساده از زندگیم حذف کنم.
اون هم عادت نوشیدن چای شبانه بود.
از اونجا که می دونم عادت ها به هم وصلند، تصمیم گرفتم ریشه بی انرژی بودن روزها و بی نظمی خوابم رو جستجو کنم.
متوجه شدم که کافئین شبانه من زیاده.
و این رو چای خورها خوب می دونن که چقدر سخته!
از همون روز تصمیم گرفتم از ساعت ۱۸ به بعد لب به چای نزنم.
در عوض چون دلم میخواست چیزی بنوشم، موقع خواب یک لیوان شیر گرم با دارچین و خرما می خوردم.
شاید باور نکنی از همون روز اول خوابم کم کم بهتر شد.
حتی اگر شب ها دیر خوابم می برد، همین که قدرت کنترلی روی خودم داشتم اعتماد به نفسم بیشتر شده بود.
اینجا بود که متوجه شدم علت عمده بی انگیزگی من فیزیولوژیکه.
و ما خیلی کم حواسمون به این قضیه هست.
چون انگیزه رو یه چیز روحی می دونیم و فکر میکنیم اگر اختلالی ایجاد شده حتما مربوط به روحیه است.
در حالی که خیلی وقت ها جسم روی روح و روان ما اثر مستقیم میذاره.
اگر خواب خوب نباشه، اگر تغذیه درست نباشه، اگر بدن خسته باشه، ذهن هم انرژی لازم برای شروع کار رو نداره.
اگر بی انگیزگی تو به حالت کلافگی رسیده، راهنمای حل کلافگی و بهم ریختگی هم میتونه کمک خوبی بهت کنه. (اما این مطلب رو هم تا انتها بخون)
خیلی وقتها بیانگیزگی فقط یک مسئله روحی نیست. چند عامل پنهان میتوانند باعث شوند ذهن ما انرژی لازم برای حرکت را نداشته باشد:
اگر خواب شبانه درست نباشد، مغز فرصت ریکاوری و تنظیم هورمونها را پیدا نمیکند و همین باعث خمودگی روز بعد میشود.
چای، قهوه و نوشیدنیهای کافئیندار اگر در ساعات شب مصرف شوند میتوانند کیفیت خواب را پایین بیاورند.
گفتگوها، اخبار، شبکههای اجتماعی و حتی بعضی روابط میتوانند ذهن را خسته کنند و انرژی روانی را کاهش دهند.
دقت کن که حذف یک چای و جایگزین کردن اون با چیز درست، به من کمک کرد که تقریبا چیزی از دست ندم و اتفاقا حال و هوای بهتری پیدا کنم.
شاید با خودت بگی مگه یه استکان چای چیه؟
شاید در ظاهر اون یک استکان چای فقط مقداری کافئین باشه که خواب و انرژی ذهنی منو مختل می کرد.
ولی در عمل قدرتش خیلی بیشتر از این حرف ها بود.
بذار برات بگم چطور دومینو وار یک اثر موجی عالی برام خلق کرد:
و همونطور که می دونی احساس خوب رویدادهای خوب رو هم جذب می کنه.
پس یه استکان چای به تنهایی یه استکان چای نیست.
گاهی یک عادت کوچک می تونه دومینو وار همه ابعاد زندگی رو تغییر بده.
من فکر میکردم برای انجام کارهام نیاز به اهرم فشار دارم.
ولی غافل از اینکه فقط نیاز به یک تغییر کوچک در زندگی داشتم.
اثر دومینو یعنی تو فکر میکنی فقط یک بخش از زندگیت رو تغییر میدی.
ولی در واقع اون تغییر مثل جابه جا شدن مختصات عمل می کنه و همه اندازه های زندگی رو تغییر میده.
پس بهتره حواسمون باشه چه عادت هایی رو وارد زندگیمون می کنیم.
اگر احساس میکنی زندگی ات متوقف شده، این تمرین ساده را انجام بده.
یک کاغذ بردار و سه چیز را بنویس:
حالا فقط یکی از آنها را انتخاب کن و برای «۱۴روز» تغییرش بده.
همین تغییر کوچک میتواند اولین موج حرکت در زندگی تو باشد.
اگر شرح حالی که از خودم دادم برای تو هم آشناست و احساس میکنی زندگیت فریز شده و هیچ تکونی نمیخوره، همین امروز تصمیم بگیر از یک گوشه یک تغییر کوچیک ایجاد کنی.
تغییر در چنین شرایطی کمی سخته.
اما دوست دارم تجربه منو باور کنی و بدونی که انرژی این تغییر خیلی سریع وارد زندگیت میشه.
بنابراین از یک جای زندگی خشک و بی روح خودت شروع کن.
مثلا:
و غیره
البته اگر بتونی اون رگ سخت زندگی ات رو پیدا کنی و عادت مربوط به اون رو تغییر بدی، نتیجه خیلی سریع تر میاد.
اما حتی اگر اون نقطه رو دقیق پیدا نکنی، همون یک تغییر کوچک هم موجی ایجاد می کنه که بالاخره به همون بخش سخت زندگی تو میرسه.
اگر حس میکنی انرژی ذهنی نداری:
اگر حس میکنی خواب درستی نداری:
اگر منتظری یه روز خوب بیاد:
فقط ۱۴ روز ادامه بده تا ببینی چقدر زندگی می تونه متفاوت بشه.
گاهی زندگی فقط با یک تصمیم کوچک دوباره به حرکت می افتد.
اما بعضی وقتها هم ریشه بیانگیزگی و خمودگی عمیقتر از یک عادت ساده است.
گاهی موانع درونی، احساسات سرکوب شده، یا فشارهای ذهنی باعث میشوند انرژی زندگی در وجود ما جریان پیدا نکند.
در چنین شرایطی لازم است علاوه بر اصلاح عادتها، کمی هم **پاکسازی درونی** انجام بدهیم.
اگر احساس میکنی در یک بنبست ذهنی یا روحی گیر کردهای و نمیدانی از کجا باید شروع کنی، میتوانی از تجربهها و راهکارهایی که در جلسات لایف کوچینگ به طور شخصی دنبال می کنیم بهره مند بشی.
تا قبل از اینکه توی جامعه ایران کسی در مورد قانون جذب حرف بزنه یا…
در جلسه سوم دوره ارزشمند مهندسی زندگی از درون هستیم. تا الان به شما گفتم…
به جلسه دوم از دوره مهندسی زندگی از درون خوش آمدی. این جلسه خیلی مهمه…
در دوره بینظیر مهندسی زندگی از درون در خدمت شما هستم تجربیات و آموزهها و…
همیشه برای خودم استانداردهای سنگین میذاشتم! در عین حال همیشه فکر میکردم نه خودم کافی…
ذهن آدمی همیشه دلش میخواد آروم باشه و معمولاً روی حالت بقا کار میکنه. این…