رسیدن به استقلال مالی توی ذهن من و تو یعنی، یه حساب پر پول که هر وقت دلمون بخواد ازش خوشکل برداشت کنیم، حسابی که هر ماه یا هر هفته شارژ میشه و هر فکر و ذکری داشته باشیم غصه مون درآمد و پول بیشتر نباشه! رؤیای زیباییه نه؟ ولی خب اگر رؤیاست چرا خیلی ها بهش رسیدن و تو فکر میکنی برای تو نمیشه؟
وقتی دچار یه چالش توی ذهنمون میشیم، خوشبختانه دستامون هنوز می تونه بهمون کمک کنه!
امروز توی این مطلب می خوام بهت بگم ۱۰ تا دلیلی که مانع شده که رسیدن به استقلال مالی برات بشه دغدغه و مجبورت کرده که این ساعت بخوای در موردش بخونی رو بشناسی. حلشون کنی.
نمیگم با این آموزه یه شبه به اسقلال مالی میرسی اما مطمئنم یه حرکت جانانه میزنی.
بیا اول به این فکر کنیم که این استقلال مالی که فکرش مغزمون رو سوراخ کرده دقیقا یعنی چی؟
لطفاً دفترت رو باز کن و از همین ابتدا، خودت رو واکاوی کن:
قبل از هر چیز، میخوام ازت بخوام یه لحظه مکث کنی و به این سؤال فکر کنی:
وقتی میگی «میخوام به استقلال مالی برسم»، دقیقاً چه چیزی توی ذهنت داری؟
میخوای درآمدت اونقدر باشه که بتونی بدون کمک خانواده از پس هزینههای زندگیت بربیای؟
میخوای مجبور نباشی به خاطر پول، هر کاری رو قبول کنی؟
دلت میخواد پسانداز داشته باشی و با خیال راحتتری برای آیندهات تصمیم بگیری؟
یا میخوای کسبوکار خودت رو داشته باشی و درآمدت به حقوق ماهانهات محدود نباشه؟
اینها با هم فرق دارن و هر کدوم ممکنه به مسیر متفاوتی نیاز داشته باشن.
وقتی فقط میگی «باید مستقل بشم»، هنوز معلوم نیست دقیقاً باید چه تغییری ایجاد کنی. ا
ما وقتی بدونی استقلال مالی برای تو چه شکلیه، راحتتر میتونی قدم بعدی رو پیدا کنی.
پس قبل از اینکه به خودت بگی نمیتونم، اول مشخص کن دقیقاً میخوای به چه شرایطی برسی.
حالا که وقت گذاشتی و این سؤال رو از خودت پرسیدی، و جوابات رو توی دفتر خودشناسی ات نوشتی، خوبه که بریم ببینیم چی شده که حس میکنی باید به استقلال مالی برسی و این شده دغدغه اینروزات:
بیا از یه واقعیت مهم شروع کنیم. همیشه هم مشکل از طرز فکر یا رفتار خودمون نیست.
ممکنه ساعتهای زیادی کار کنی
خسته بشی
تمام تلاشت رو هم به کار بگیری
اما درآمدت بهاندازهای نباشه که بتونی هزینههای زندگیت رو تأمین کنی و چیزی هم برای پسانداز کنار بذاری.
وقتی هزینه مسکن، خوردوخوراک و بقیه مخارج بالاست، طبیعیه که استقلال مالی سختتر بشه.
ممکنه مسئولیت مالی خانواده هم روی دوشت باشه یا فرصتهای شغلی مناسبی در دسترست نباشه.
توی چنین شرایطی، اینکه مدام به خودت بگی «باید بیشتر تلاش کنم»، شاید کمکی به حل مسئله نکنه. چون ممکنه مسئله اصلی این باشه که با روش فعلی، درآمدت توان پوشش دادن هزینههات رو نداره.
لطفاً بجای سرزنش کردن خودت به این سؤال ها جواب بده:
شاید لازم باشه دنبال شغل بهتری بگردی، مهارت تازهای یاد بگیری یا به فکر یه مسیر درآمدی جدید باشی.
قرار نیست همهچیز رو یکشبه تغییر بدی؛ اما باید بدونی دقیقاً با چه مسئلهای روبهرو هستی تا بتونی برای حلش تصمیم بگیری.
یه وقتهایی میدونی که شرایط مالی فعلیت رو نمیخوای، اما هنوز برای تغییرش مسیر روشنی نداری.
مثلاً دلت میخواد درآمد بیشتری داشته باشی. یه روز به راهاندازی کسبوکار فکر میکنی، روز بعد دنبال یاد گرفتن یه مهارت تازه میری و چند روز بعد یه ایده دیگه به ذهنت میرسه.
کلی وقت صرف فکر کردن و بررسی کردن میکنی، اما وقتی به آخر ماه میرسی، میبینی هنوز قدم جدیای برنداشتی.
اینی که برات نوشتم آیا برات آشنا به نظر میرسه؟
گاهی مشکل این نیست که ایده نداری؛
مشکل اینه که بین ایدههای مختلف گیر کردی و نمیتونی یکی رو انتخاب کنی و پیش ببری.
برای شروع لازم نیست کل مسیر آیندهات مشخص باشه.
کافیه بدونی در حال حاضر، منطقیترین قدمی که میتونی برداری چیه.
مثلاً اگه مهارتی داری که میتونه برات درآمد ایجاد کنه، ببین چطور میتونی اون رو به یه خدمت قابلارائه تبدیل کنی.
اگه دنبال شغل بهتری هستی، این هفته چند فرصت شغلی رو بررسی کن. اگه میخوای کسبوکار راه بندازی، قبل از هر چیز ببین مردم واقعاً به محصول یا خدمتی که میخوای ارائه بدی نیاز دارن یا نه.
گاهی برای اینکه از جای فعلیت حرکت کنی، به یه برنامه ساده و قابل اجرا نیاز داری، نه فکر کردن بیشتر به تمام احتمالات آینده.
بذار یه مثال بزنم.
فرض کن توی کارت توانایی خوبی داری و حتی از خیلیها هم بهتر کار میکنی، اما نمیتونی خودت رو درست معرفی کنی، مشتری جذب کنی یا درباره دستمزدی که میخوای مذاکره کنی.
ممکنه از نظر تخصصی قوی باشی، ولی چون مهارتهای دیگه رو یاد نگرفتی، نتونی اون توانایی رو به درآمدی که انتظار داری تبدیل کنی.
این موضوع مخصوصاً برای کسایی که میخوان کسبوکار خودشون رو داشته باشن مهمه.
چون خوب بودن در یه کار، همیشه به این معنی نیست که میتونی از همون کار درآمد مناسبی هم به دست بیاری.
گاهی باید یاد بگیری چطور خدماتت رو معرفی کنی، چطور با مشتری ارتباط بگیری یا چطور برای کارت قیمت تعیین کنی.
اینجا بهجای اینکه با خودت بگی «من توانایی پول درآوردن ندارم»، از خودت بپرس:
«برای اینکه بتونم درآمد بیشتری داشته باشم، چه چیزی رو باید یاد بگیرم که هنوز بلد نیستم؟»
این سؤال خیلی بیشتر از سرزنش کردن خودت میتونه بهت کمک کنه.
اگه تمام درآمدت از یه شغل یا یه مشتری تأمین میشه، احتمالاً از دست دادن همون منبع میتونه نگرانت کنه.
مخصوصاً وقتی درآمدت بهسختی هزینههای زندگیت رو پوشش میده.
البته داشتن یه منبع درآمد بهخودیخود مشکل نیست. گاهی تمرکز روی یه شغل ثابت، بهترین انتخاب ممکنه.
اما اگه احساس میکنی درآمد فعلیت جوابگوی نیازها و هدفهات نیست، شاید وقتش رسیده که گزینههای دیگه رو هم بررسی کنی.
مثلاً ببینی میتونی از یکی از مهارتهات درآمد جانبی داشته باشی یا نه.
شاید بتونی در کنار شغل فعلیت، کمکم یه خدمت ارائه بدی یا برای رسیدن به موقعیت شغلی بهتر برنامهریزی کنی.
لازم نیست همزمان چند کار رو شروع کنی و خودت رو خستهتر کنی.
فقط ببین چه گزینهای با شرایط فعلی، تواناییها و زمانی که در اختیار داری، جور درمیاد.
میتونم یه راه میانبر هم بهت یاد بدم:
به این فکر کن که تفریحات تو چیه؟
علاقمندیهات چیه؟
بعد به این فکر کن که چطور میتونی از همون ها پولسازی کنی؟
تا حالا شده احساس کنی درآمدت بد نیست، اما نمیدونی چرا چیزی ازش باقی نمیمونه؟
پول میاد و میره، چند تا خرید انجام میدی، یه سری هزینه پیشبینینشده پیش میاد و ناگهان میبینی دوباره به آخر ماه رسیدی، بدون اینکه بتونی چیزی پسانداز کنی.
گاهی دلیلش اینه که تصویر روشنی از دخلوخرجت نداری. نمیدونی چه هزینههایی ضروریان، کدوم خرجها رو میشه مدیریت کرد و چه مبلغی واقعاً برای خودت باقی میمونه.
البته اگه درآمدت حتی برای هزینههای ضروری زندگی کافی نباشه، ثبت کردن مخارج بهتنهایی مشکل رو حل نمیکنه. اما اگه بخشی از مسئله به شیوه خرج کردن پول مربوط باشه، همین کار ساده میتونه بهت دید بهتری بده.
برای چند هفته، درآمدها و هزینههات رو یادداشت کن. لازم نیست بابت هر خریدی خودت رو سرزنش کنی یا از همین فردا تمام تفریحاتت رو کنار بذاری.
فقط میخوای بفهمی چه اتفاقی برای پولت میافته.
وقتی وضعیتت روشنتر شد، راحتتر میتونی تصمیم بگیری که کجا باید تغییری ایجاد کنی.
بیشتر یاد بگیر: چرا هر کاری میکنم نمی تونم پول جمع کنم؟
حالا میخوام برسیم به موضوعی که از نگاه کوچینگ خیلی مهمه.
گاهی شرایط بیرونی ما اونقدرها هم که فکر میکنیم بد نیست، اما وقتی میخوایم یه قدم تازه برداریم، ذهنمون پر از فکرهایی میشه که ما رو عقب میکشن.
مثلاً ممکنه از بچگی زیاد شنیده باشی که «پول درآوردن خیلی سخته»، «آدم سالم نمیتونه پولدار بشه» یا «برای اینکه پول خوبی دربیاری، باید جون بکنی».
وقتی این جملهها رو بارها میشنوی، ممکنه کمکم به شکل یه باور دربیان؛ یعنی حتی بدون اینکه متوجه باشی، با همین نگاه درباره فرصتها و آینده مالیات تصمیم بگیری.
فرض کن یه فرصت کاری جدید برات پیش میاد. هنوز درستوحسابی بررسیش نکردی، اما با خودت میگی: «نه، این چیزها به درد من نمیخوره. پول درآوردن از این راهها خیلی سخته.»
یا میخوای خدماتت رو با قیمت مناسبی ارائه بدی، اما یه صدایی توی ذهنت میگه: «کی حاضر میشه اینقدر پول به من بده؟»
ممکنه بهخاطر همین فکرها، حتی فرصت امتحان کردن رو هم به خودت ندی.
البته این به این معنی نیست که هر فکری درباره پول اشتباهه یا فقط با تغییر باور میتونی درآمدت رو افزایش بدی. بعضی نگرانیها کاملاً واقعیان و باید جدی گرفته بشن.
اما سؤال اینجاست: آیا تمام نتیجهگیریهایی که درباره پول و توانایی خودت داری، بر اساس واقعیته یا بعضیهاشون رو بدون بررسی پذیرفتی؟
برای پیدا کردن جواب، به فکرهایی توجه کن که وقتی میخوای یه قدم تازه برداری، به ذهنت میرسن.
شاید به خودت بگی «من عرضه این کار رو ندارم»، «همیشه درآمدم همینقدر میمونه» یا «موفقیت مالی برای آدمهای دیگهست، نه من»
این جملهها رو همونطور که هستن بنویس و از خودت بپرس: چه شواهدی دارم که ثابت کنه این فکر درسته؟ چه چیزهایی رو هنوز امتحان نکردم؟ آیا راه دیگهای هم برای نگاه کردن به این موقعیت وجود داره؟
قرار نیست به خودت تلقین کنی که همهچیز عالیه. میخوای واقعبینانهتر فکر کنی و اجازه ندی یه باور بررسینشده، قبل از هر اقدامی نتیجه رو برات مشخص کنه.
تا حالا شده کاری رو واقعاً بخوای، اما هر بار که نوبت انجام دادنش میرسه، یه جوری ازش فاصله بگیری؟
مثلاً مدتهاست میخوای کسبوکارت رو شروع کنی، اما هنوز داری اطلاعات جمع میکنی. یا تصمیم گرفتی خدماتت رو معرفی کنی، ولی هر بار یه دلیل تازه پیدا میکنی که امروز انجامش ندی.
شاید هم بارها تصمیم گرفتی یه مهارت پولساز یاد بگیری، اما همین که مسیر سخت شد یا نتیجه سریعی نگرفتی، رفتی سراغ یه ایده دیگه.
اینجا خوبه از خودت بپرسی: «من که اینقدر استقلال مالی رو میخوام، پس چرا بعضی وقتها خودم هم کاری میکنم که ازش دورتر بشم؟»
در کوچینگ، یکی از چیزهایی که بررسی میکنیم، همین فاصله بین خواسته و رفتارمونه.
گاهی اسم این وضعیت رو مقاومت درونی میذاریم؛ یعنی از یه طرف چیزی رو میخوایم، اما از طرف دیگه، ترسها، نگرانیها یا باورهای ما باعث میشن برای رسیدن بهش قدم برنداریم.
مثلاً شاید استقلال مالی رو بخوای، اما از شکست خوردن بترسی. شاید دلت بخواد درآمدت بیشتر بشه، اما از اینکه خودت رو معرفی کنی یا دیگران درباره کارت قضاوت کنن، معذب باشی.
حتی ممکنه از اینکه مسئولیت بیشتری به عهده بگیری یا سبک زندگیت تغییر کنه، نگرانیهایی داشته باشی که تا امروز بهشون توجه نکردی.
البته هر بار عقب انداختن کارها به معنی مقاومت درونی نیست. گاهی واقعاً وقت، پول یا امکانات کافی نداریم. اما وقتی میبینی یه رفتار بارها تکرار میشه، ارزش داره کمی دقیقتر بهش نگاه کنی.
مثلاً اگه هر بار که میخوای قدمی برای درآمد بیشتر برداری، کار رو عقب میاندازی، از خودت بپرس:
«اگه همین امروز این کار رو انجام بدم، از چه چیزی میترسم؟»
شاید جوابش این باشه که میترسی شکست بخوری. شاید نگران باشی کسی از کارت استقبال نکنه. شاید هم احساس کنی هنوز بهاندازه کافی خوب نیستی.
وقتی این چیزها رو بشناسی، میتونی بهجای اینکه فقط خودت رو مجبور به تلاش بیشتر کنی، ببینی چطور میشه اون مانع رو برطرف کرد.
گاهی چیزی که نیاز به تغییر داره، فقط برنامه کاری تو نیست؛ نگاهت به خودت، تواناییهات و اتفاقیه که ممکنه در مسیر تجربه کنی.
فرض کن قبلاً برای افزایش درآمدت تلاش کردی، یه کاری رو شروع کردی یا وارد یه موقعیت شغلی تازه شدی، اما اونطور که انتظار داشتی پیش نرفته.
طبیعیه که بعد از چنین تجربهای، دفعه بعد با احتیاط بیشتری جلو بری. مشکل از جایی شروع میشه که نتیجه یه تجربه رو به تمام تواناییهات تعمیم بدی.
مثلاً یه بار کسبوکارت نتیجه نگرفته و حالا با خودت میگی: «من اصلاً برای کار مستقل ساخته نشدم.»
یا یه فرصت رو از دست دادی و حالا هر بار که موقعیت تازهای پیش میاد، فکر میکنی احتمالاً این یکی هم به نتیجه نمیرسه.
اما یه سؤال مهم وجود داره: آیا نتیجه نگرفتن از یه تجربه، واقعاً ثابت میکنه که تو نمیتونی موفق بشی؟
شاید اون زمان مهارت کافی نداشتی. شاید بازار رو درست نشناخته بودی. شاید هم انتخابت برای شرایط اون روزت مناسب نبوده.
بهجای اینکه تمام اون تجربه رو به حساب ناتوانی خودت بذاری، سعی کن ببینی دقیقاً چه چیزی یاد گرفتی.
از خودت بپرس: «اگه دوباره با یه موقعیت مشابه روبهرو بشم، این بار چه کاری رو متفاوت انجام میدم؟»
اینطوری، تجربه قبلی بهجای اینکه تبدیل به دلیلی برای عقبنشینی بشه، میتونه اطلاعاتی در اختیارت بذاره که برای تصمیم بعدی به کارت میان.
یه وقتهایی دوست داریم شرایط مالیمون رو تغییر بدیم، اما نگرانیم دیگران دربارهمون چی فکر کنن.
مثلاً میخوای کارت رو در فضای مجازی معرفی کنی، ولی با خودت میگی: «اگه کسی استقبال نکرد چی؟»، «اگه آشناها مسخرهام کردن چی؟» یا «اگه فکر کنن فقط دنبال پولم چی؟»
ممکنه بخوای برای خدماتت قیمت مشخصی تعیین کنی، اما از اینکه دیگران بگن گرونه یا چرا اینقدر پول میگیری، ناراحت بشی.
در نتیجه، ترجیح میدی کمتر دیده بشی، درباره کارت حرف نزنی یا فرصتهایی رو که میتونن به رشدت کمک کنن، امتحان نکنی.
اگه این موقعیتها برات آشناست، بد نیست یه کم دقیقتر بررسیشون کنی.
از خودت بپرس: «من واقعاً چه چیزی میخوام؟ و آیا ترس از نظر دیگران داره روی انتخابم اثر میذاره؟»
قرار نیست نظر بقیه برات هیچ اهمیتی نداشته باشه. طبیعیه که گاهی از قضاوت شدن ناراحت بشی. اما خوبه حواست باشه که ترس از نظر دیگران، بهجای تو برای آیندهات تصمیم نگیره.
میتونی با قدمهای کوچیک شروع کنی؛ مثلاً اول کارت رو به چند نفر معرفی کنی، بازخورد بگیری و کمکم توانایی خودت رو برای روبهرو شدن با این موقعیتها بالا ببری.
«بذار اول این دوره رو تموم کنم.»
«وقتی اعتمادبهنفسم بیشتر شد، شروع میکنم.»
«وقتی شرایط اقتصادی بهتر شد، یه کاری میکنم.»
«باید بیشتر یاد بگیرم تا بتونم وارد بازار کار بشم.»
ممکنه بعضی از این فکرها کاملاً منطقی باشن. گاهی واقعاً به یادگیری، برنامهریزی یا فراهم کردن امکانات نیاز داریم.
اما گاهی هم اونقدر منتظر شرایط مناسب میمونیم که ماهها میگذره و هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده.
مثلاً بهجای اینکه خدماتت رو در مقیاس کوچیک امتحان کنی، ماهها درگیر آماده شدن میشی. یا بهجای اینکه یه فرصت کاری رو بررسی کنی، منتظری اول تمام نگرانیهات از بین برن.
واقعیت اینه که همیشه نمیشه قبل از شروع، از نتیجه مطمئن شد. بعضی چیزها رو فقط وقتی امتحان میکنی، میفهمی.
منظورم این نیست که بدون برنامه و حسابوکتاب ریسک کنی. اتفاقاً بهتره قدمهایی برداری که با شرایطت متناسب باشن و اگر نتیجه دلخواه رو ندادن، خسارت بزرگی بهت وارد نکنن.
مثلاً میتونی قبل از اینکه شغل فعلیت رو کنار بذاری، یه فعالیت جانبی رو امتحان کنی. یا قبل از اینکه هزینه زیادی برای یه کسبوکار صرف کنی، ببینی اصلاً مشتریای برای محصول یا خدمتت وجود داره یا نه.
گاهی لازم نیست برای شروع، تمام مسیر رو بلد باشی؛ فقط باید قدم بعدی رو بشناسی.
حالا از کجا بفهمی کدوم عامل بیشتر روی تو اثر گذاشته؟
تا اینجا چند علت احتمالی رو با هم بررسی کردیم. اما احتمالاً همه این موارد به یک اندازه درباره تو صدق نمیکنن.
شاید مشکل اصلی تو کمبود درآمد باشه. شاید به مهارت تازهای نیاز داشته باشی. شاید هم شرایط مناسبی برای شروع داری، اما هر بار به دلایلی که هنوز برات روشن نیست، کارت رو عقب میاندازی.
برای اینکه بهتر متوجه بشی چه چیزی سر راهته، بیا یه تمرین ساده انجام بدیم.
یه صفحه تمیز توی دفترت باز کن
و جواب سؤالهای زیر رو تا جایی که میتونی صادقانه بنویس.
لازم نیست جوابهات قشنگ یا کامل باشن.
فقط سعی کن چیزی رو که واقعاً درونت میگذره، پیدا کنی.
امیدوار میشی؟
هیجانزده میشی؟
یا بیشتر احساس نگرانی، خستگی و ناامیدی میکنی؟
سعی کن مشخص کنی وقتی به آینده مالیات فکر میکنی، اولین احساسی که سراغت میاد چیه.
فقط به نتیجه کارهات نگاه نکن.
ببین چه تلاشهایی کردی، چه چیزهایی یاد گرفتی و کدوم روشها نتیجه ندادن.
ممکنه متوجه بشی بعضی از روشهای قبلی دیگه برات مناسب نیستن و لازم داری مسیرت رو تغییر بدی.
با اشتیاق بررسیش میکنی؟
سریع دست به کار میشی؟
یا شروع میکنی به پیدا کردن دلیلهایی که چرا ممکنه موفق نشی؟
اگه معمولاً عقب میکشی، ببین دقیقاً چه چیزی باعث این رفتارت میشه.
آیا فکر میکنی پول درآوردن همیشه با سختی زیاد همراهه؟
آیا تصور میکنی برای درآمد خوب باید از زندگی و آرامشت بگذری؟
آیا فکر میکنی آدمهایی که درآمد بالایی دارن، ویژگی خاصی دارن که تو نداری؟
هر فکری که به ذهنت میرسه بنویس.
قرار نیست همین الان درباره درست یا غلط بودنش تصمیم بگیری.
شاید کاری باشه که مدتهاست بهش فکر میکنی، اما جرئت شروعش رو نداشتی.
جوابت میتونه سرنخ خوبی درباره خواستهها و نگرانیهات بهت بده.
قرار نیست همین امروز تمام مشکلاتت حل بشن.
فقط یه کار مشخص انتخاب کن که انجام دادنش در شرایط فعلیت ممکن باشه.
شاید بررسی یه فرصت شغلی باشه، شاید یادگیری یه مهارت یا حتی نشستن و نوشتن دخلوخرجت.
بعد برای انجامش یه زمان مشخص تعیین کن.
این تمرین قرار نیست یکشبه جواب تمام سؤالهات رو پیدا کنه.
هدفش اینه که از حالت کلیِ «چرا اوضاع مالی من بهتر نمیشه؟» بیرون بیای و متوجه بشی دقیقاً کدوم بخش از شرایطت به توجه بیشتری نیاز داره.
حالا که کمی بیشتر به شرایطت فکر کردی، بیا ببینیم چطور میتونی از این شناخت برای ایجاد تغییر استفاده کنی.
درآمدت چقدره؟ هزینههات چقدره؟ چه مهارتهایی داری؟ چه فرصتهایی در دسترسته و چه محدودیتهایی وجود داره؟
سعی کن نه شرایطت رو بهتر از چیزی که هست نشون بدی و نه خودت رو بهخاطرش سرزنش کنی.
قرار نیست به خودت ثابت کنی که همهچیز تقصیر تو بوده. فقط میخوای بفهمی الان کجا ایستادی.
میخوای درآمدت بیشتر بشه؟ میخوای شغلی پیدا کنی که درآمد و امنیت بیشتری داشته باشه؟ میخوای کسبوکار خودت رو شروع کنی یا بخشی از وابستگی مالیات رو کاهش بدی؟
هدفت رو تا جای ممکن مشخص کن تا بتونی تشخیص بدی چه اقدامهایی تو رو بهش نزدیک میکنن.
اگه چندین ایده داری، لازم نیست همهشون رو همزمان دنبال کنی.
با توجه به مهارتها، زمان، امکانات و شرایطت، یک گزینه رو انتخاب کن و برای بررسی یا امتحان کردنش قدم بردار.
بعد از مدتی نتیجه رو ببین و تصمیم بگیر که ادامه بدی، تغییرش بدی یا سراغ گزینه دیگهای بری.
اگه قبل از شروع هر کاری با خودت میگی «نمیتونم»، «فایده نداره» یا «آخرش شکست میخورم»، این فکرها رو نادیده نگیر؛ اما بدون بررسی هم قبولشون نکن.
از خودت بپرس: «این فکر بر چه اساسی شکل گرفته؟ چه چیزی رو هنوز امتحان نکردم؟ چه راه کمخطرتری برای شروع وجود داره؟»
گاهی همین سؤالها کمک میکنن راهی رو ببینی که قبلاً بهش توجه نمیکردی.
ممکنه هنوز نگران باشی، شک داشته باشی یا ندونی نتیجه کارت چی میشه. این به این معنی نیست که باید برای همیشه صبر کنی.
میتونی قدمهای کوچیک و حسابشده برداری و در طول مسیر، از تجربههات یاد بگیری.
قرار نیست هر اقدامی به نتیجه دلخواهت برسه؛ اما هر بار که شرایط رو بررسی میکنی، تصمیم میگیری و نتیجه رو میسنجی، اطلاعات بیشتری برای انتخاب بعدی به دست میاری.
اگر فکرمیکنی نیاز به آموزه های رایگان بیشتری داری که بتونی خودت رو بیشتر بسنجی میتونی از کانال روبیکا و تلگرام شادزیستی، آموزه های زیر رو دنبال کنی:
اگه مدتهاست تلاش میکنی شرایط مالیات رو بهتر کنی و هنوز به نتیجهای که میخوای نرسیدی، میفهمم که چقدر میتونه خستهکننده باشه.
وقتی بارها تلاش میکنی و نتیجه دلخواهت رو نمیبینی، طبیعیه که کمکم به خودت شک کنی. شاید حتی به این فکر بیفتی که استقلال مالی برای تو دستیافتنی نیست.
اما میخوام یه چیز رو ازت بپرسم:
آیا واقعاً تمام راههای ممکن رو بررسی کردی؟
آیا میدونی چه چیزی باعث شده تلاشهای قبلیت به نتیجه نرسن؟
آیا شرایط بیرونی، مهارتها، عادتها و باورهایی رو که روی تصمیمهات اثر میذارن، از هم جدا کردهای؟
شاید لازم باشه درآمدت رو از یه مسیر تازه افزایش بدی. شاید باید مهارت بیشتری یاد بگیری یا روش مدیریت پولت رو تغییر بدی.
شاید هم وقتشه به بعضی از باورها و ترسهایی نگاه کنی که باعث میشن فرصتها رو جدی نگیری یا قدمهایی رو که میتونی برداری، مدام عقب بندازی.
مهم اینه که قبل از اینکه حکم بدی «من نمیتونم»، کمی دقیقتر شرایطت رو بشناسی.
تا امروز به استقلال مالی نرسیدن، به این معنی نیست که در آینده هم نمیتونی شرایطت رو تغییر بدی.
البته رسیدن به این هدف به عوامل مختلفی بستگی داره و هیچ روشی موفقیت رو تضمین نمیکنه؛ اما میتونی با شناخت بهتر شرایطت و انتخابهای آگاهانهتر، مسیرت رو تغییر بدی.
یکی از علل درونی که می تونه روی میزان درآمد ما تأثیر داشته باشه باورهای…
تا حالا شده پولی به دستت برسه و با خودت بگی این بار دیگه میخوام…
این مطلب رو در پاسخ افرادی نوشتم که مدام از من میپرسن: چرا درآمدم افزایش…
این روزها سؤال خیلی ها در مورد چالش های مالی شون هست و اینکه چرا…
بذار یه چیزی رو خیلی صادقانه باهات درمیون بذارم... گاهی یه اتفاق توی زندگیمون تموم…
تا قبل از اینکه توی جامعه ایران کسی در مورد قانون جذب حرف بزنه یا…