انگیزه درونی در مقابل انگیزه بیرونی ذکر میشه. اگر یادت بیاد از بچگی عوامل انگیزه بیرونی رو برای من و تو، بوجود میاوردن. مثلا توی مدرسه توی سنین خیلی پایین به امید جایزه هایی که برای تعداد بالای ۲۰ گرفتن ها بهمون میدادن، تلاش می کردیم ۲۰ بگیریم. یا مثلا از ترس توبیخ شدن سعی میکردیم دختر خوبی باشیم. مثلا میگفتن روزای پنج شنبه توبیخ تشویقی داریم و بچه های بد رو می کنیم تو کمد! 🙂 ما هم باور می کردیم و هر پنجشنبه برامون سوال بود که چرا فلانی رو نکردن تو کمد. خب این انگیزه های بیرونی موجب میشد که تلاش کنیم یا خوب باشیم و اقلا بد نباشیم.
اما این انگیزه های بیرونی تا یه جایی به ما کمک می کنه. اینجاست که برای هدف های بلند مدت، به دنبال انگیزه های قوی تر می گردیم.
یکی از قوی ترین انگیزه ها، انگیزه درونی هست که از درون هر فرد به طور خودکار می جوشه. این انگیزه می تونه سوخت موشک تلاش باشه.
توی این صفحه می خوام یه کم در مورد این انگیزه بگم و بعد یادت بدم که چطوری میشه پیداش کرد.
خیلی وقت ها ما فکر می کنیم دچار اهمال کاری شدیم ولی در اصل مشکل اساسی ما اینه که انگیزه درونی و مختص خودمون رو پیدا نکردیم.
داریم در مورد انگیزه درونی حرف میزنیم. ولی قبلش لازمه بدونیم انگیزه ذاتی چیه.
یه تعریف جامع و کوتاه از انجمن روانشناسی آمریکا همیشه تو ذهنمه که میگه:
انگیزه ذاتی یعنی لذتی که از انجام دادن یه کار نصیب میشه! نه هر پاداش و فرصتی که از اون کار نصیب آدمی میشه.
این انگیزه دقیقا همون منشا انگیزه درونی هست که از درون فرد سرچشمه میگیره و با علاقه شخصی، لذت یا رضایت حاصل از خود فعالیت ایجاد میشه.
خیلی وقت ها ما به خاطر یک کار خاص، به خاطر ماهیت اون و خودِ اون کار شروع می کنیم به انجام یه کار و هیچی دیگه برامون مهم نیست. معمولا اینطور کارها، سودهای خیلی زیادی به طور جانبی دارند.
هر فعالیتی که کمک می کنه فرد به ارضای شخصی و درونی خودش برسه، دارای انگیزه ذاتی و انگیزه درونی برای اون فرد هست.
بیشتر بخون: ۱۲ کاری که انگیزه رو روشن نگه میداره.
انگیزه داشتن یعنی برانگیخته شدن برای انجام کاری!
همیشه انگیزه درونی قوی تر از انگیزه بیرونی هست.
حالا خودت بگو که:
مطمئنم میگی کاری که دلت بخواد انجامش بدی.
پس لازمه که در کنار هر انگیزه بیرونی که ما رو توی مسیر نگه میداره، بگردیم و انگیزه های درونی رو پیدا کنیم.
آیا چیزی بیشتر از این ۱۴ تا میخوای؟
حالا بریم ببینیم چطور میشه این انگیزه درونی رو پیدا کرد.
امیدوارم باور داشته باشی که ما برای اهداف بلند مدت، بیش از هر چیز به انگیزه درونی نیاز داریم.
اینجا میخوام ۶ روش بهت یاد بدم که به کمک اون می تونی انگیزه درونی خودت برای هر هدف رو پیدا کنی و بچسبی به کار.
چه کلمه قلمبه سلمبه ای! خودکارآمدی!
این موضوع به باور خودمون در مورد خودمون ربط داره.
اینکه مثلا من یه هدف دارم. هر چه که بیشتر باور داشته باشم می تونم به اون هدف برسم این یعنی خودکارآمدی بیشتری دارم.
پس سریع تر به اون کار می رسم و به سر انجام میرسونمش.
پس باید بگردیم ببینیم که چقدر عرضه ی موفقیت در کار مورد نظر رو داریم؟
وقتی این باور رو داریم بیشتر تلاش می کنیم تا اقلا خودمون رو به خودمون ثابت کنیم.
پس از درون اون لذت «من می تونم / من تونستم» بیشتر می جوشه و ما رو به جلو سوق میده.
وقتی میخوای برای یه کاری انگیزه پیدا کنی، اون رو به یه هدف که ترجیحا معنوی هست گره بزن.
در واقع «چرایی» زندگی و کار و هدف خودت رو مشخص کن.
همیشه توی این مورد چیزا یادم به جان افکندی میفته که وقتی داشت از قرارگاه ناسا دیدار می کرد یه آبدارچی رو دید.
ازش پرسید که اینجا چکار می کنی؟
اون هم گفت دارم کمک می کنم یه انسان پا روی ماه بگذاره!
ببین چقدر این فرد بلند نظر بوده و چقدر «چرایی» کارش رو زیبا تعریف کرده!!
تو چرایی کار خودت یا اون کاری که دنبال انگیزه داخلش هستی رو چطور تعریف می کنی؟
من و تو هر کاری که می کنیم قطعا سودی برامون داره. سود مادی و معنوی!
اما وقتی برای کاری انگیزه پیدا نمی کنیم، تلاش کنیم به شادی و رضایت جهانی، مردم، انسان و حتی یک نفر گرهش بزنیم.
کارهای داوطلبانه معمولا این حس و حال رو ایجاد می کنه.
توی این موارد می تونم به اردوهای جهادی اشاره کنم که در هر گروه چندین جوان متخصص (در هر حوزه ای) بدون چشم داشت به پاداش، خدماتی به مناطق محروم تحویل میدن.
البته اون ها به لبخند روی لبان مردم اون منطقه فکر می کنن.
در کنار اون لبخند و رضایت و انسانیت، «چرایی» هم می تونه کمک کنه و اون هم رضایت خداوند و پاداش الهی هست.
هر وقت کسی بهم میگه ارزش خدمت به مردم رو برام بگو فقط می تونم داستان حضرت موسی علیه السلام رو بگم که:
در کتاب حدیث قدسی میخوندم که موسی کلیم الله با خدا حرف زد و پرسید که اگر مثل یکی از مخلوقات بودی و روی زمین میخواستی کاری کنی چه میکردی؟ چی برات محبوب تر بود؟
حضرت حق تعالی فرمودند:
خدمت به مردم!
حجت تموم شد بر من تو دیگه. والا. پس خدمت به مردم می تونه یه انگیزه درونی یا چیزی باشه که موجب انگیزش درونی و خیزش درونی فرد میشه باشه.
ما خیلی کارا و هدف ها توی زندگی مون داریم که همیشه معطلیم تا حسش بیاد.
خیلی وقت ها همینکه پات رو توی اون کار بگذاری، حسش هم میاد.
اصلا یادت میره که دنبال انگیزه براش بودی.
یکی از مهم ترین تجربه های من در مورد این معضل بیدار شدن به موقع و سر ساعت خاصی بود.
اوایل انگار یه کوه روی چشمام بود. اما همین که ۱ دقیقه از تختم جدا می شدم می دیدم حس و حالم اصلا شبیه اوایل بیدار شدن نبود.
به عبارتی حسش خودش میومد.
اگر دنبال این هستی که با این کار مشکل انگیزه درونی رو حل کنی دو تا کتاب خوب بهت پیشنهاد می کنم.
دیگه حله همه چی. بریم بعدی رو ببینیم چیه!
اواسط دهه ۸۰ میلادی، دو تا استاد روانشناسی از دانشگاه روچستر به اسم Richard Ryan و Edward Deci یه نظریه درباره انگیزه دادن که خیلی هم معروف شد.
حرف اصلیشون این بود که انگیزهی ما از دو جا میاد:
یا از درون خودمون (چون یه کاری رو دوست داریم)،
یا از بیرون (مثلاً پول، تشویق، جایزه، ترس از تنبیه و این چیزها).
این دو نفر گفتن برای اینکه آدمها حس رشد و پیشرفت داشته باشن، سه تا نیاز اساسی دارن که من اینجا بهش میگم مدل شاخ:
حالا اگه توی کارمون این سه تا چیز باشه چی میشه؟
اگر اجازه داشته باشیم چیزای جدید یاد بگیریم و رشد کنیم:
خب حس شایستگی میاد بالا.
اگر آزادی عمل داشته باشیم و مجبور نباشیم همه چی رو دقیقاً طبق دستور انجام بدیم:
حس خودمختاری تقویت میشه.
اگر با همکارامون رابطه خوب داشته باشیم و احساس ارزشمندی کنیم :
حس ارتباط شکل میگیره.
وقتی این سه تا کنار هم باشن، انگیزهمون خیلی بیشتر میشه و با دل و جون کار میکنیم؛
نه فقط برای حقوق یا اجبار، بلکه چون خودمون میخوایم بهترین عملکرد رو داشته باشیم.
جالبه بدونی حتی وقتی حال و حوصله نداریم یا حس بیانگیزگی میکنیم، همین سه تا عامل میتونن دوباره ما رو هل بدن جلو و کمک کنن رشد کنیم.
بازم بریم سراغ یه تحقیق علمی دیگه.
حدود سالهای ۲۰۱۶ اینا بود که یه تحقیق خوندم در مورد اینکه:
وقتی کارمندان یه شرکت عملکرد خوب و عالی دارن، و اون شرکت ها دنبال روش های انگیزشی برای کار کردن این افراد نیست، این کارکن ها دقیقا چرا همیشه انگیزه دارن و خوب عمل می کنن؟
این مطالعه در مورد کارگران یه کارخونه توی مکزیک انجام شد. توی این تحقیق کارگران رو مورد مطالعه قرار دادن که صرف نظر از نوع کاری که داشتن انجام میدادن، حقوق مشابه می گرفتن و هیچ گونه انگیزه دیگری جز حفظ شغل وجود نداشت.
اینجا بود که انگیزه سوم هم کشف شد:
انگیزه خانوادگی
متوجه شدن که بیشتر حرف کارگرای این کارخونه اینه که:
این افراد هر چند انگیزه درونی و بیرونی نداشتن ولی خب قدرت خدمت به خانواده می تونست اون ها رو به کار وادار کنه (حتی اگر کارها متفاوت بود).
در واقع یه اصل هست که خیلی انگیزه درونی رو فعال می کنه و میگه:
اگر نمیخوای یه کار رو برای خاطر خودت انجام بدی، اقلا بخاطر عزیزانت انجامش بده.
و این فوق العاده قدرتمنده.
حالا میخوام ازت بخوام که این ۶ عنصری که برات نوشتم رو بنویس روی کاغذ و سعی کن در مورد کاری که دنبال انگیزه براش می گردی، رو با این ۶ اهرم، به چالش بکش. متوجه میشی یه نیروهایی در تو زاده میشه و می فهمی که چیزهای زیادی برات مهم هستن که در لفافه بودن.
دیگه زندگی تو خیلی متفاوت میشه.
اگر کمک خواستی می تونی روی کمک من هم حساب کنی. به من پیام بده.
منبع کمکی و عکس: lifehack | zapier
وقتی لیستی از کارها پیش روی تو قرار میگیره، احتمالا تو هم مثل من فکر…
تا زمانی که تو توی زندگیت چیزایی بخوای و آرزوهایی داشته باشی و براشون برنامه…
زندگی کردن هامون شده مثل دویدن روی تردمیل! حسابی جون و انرژی ازمون گرفته ولی…
دیسیپلین داشتن، به راحتی نوشتنش نیست. ولی من در این مطلب سعی می کنم در…
اینکه در مسیر رسیدن به اهداف، با چالش پیدا کردن انگیزه روبرو میشیم، یه چیز…
اولین باری که از مربی خودم در مورد این پرسیدم که اهمال کاری یعنی چه،…