اینکه در مسیر رسیدن به اهداف، با چالش پیدا کردن انگیزه روبرو میشیم، یه چیز طبیعی هست. میزان انگیزه ی درون مون همیشه کم و زیاد میشه تا زمانی که بتونیم مدل اختصاصی خودمون رو پیدا کنیم. من توی این صفحه دارم در مورد انواع انگیزه ها حرف میزنم تا تو بتونی، با یک خودشناسی قوی، نوع خودت رو بشناسی و شروع به تقویت انگیزه خودت بکنی.
برای اینکه بتونیم انواع انگیزه رو دسته بندی کنیم، اول اون رو به دو دسته درونی و بیرونی تقسیم می کنیم.
انگیزه درونی یا انگیزش درونی در واقع به نوعی از انگیزه میگیم که یک فرد، از درون خودش، به اون توجه داره و رسیدن به هدفش هم موجب میشه از درون احساس رضایت کنه.
مثال: مثلا تصور کن که تو یک روز توی آینه نگاه می کنی و میبینی که شکمت بزرگ شده! دوست داری شکمت صاف باشه تا حالت نسبت به خودت قشنگ تر باشه. در این صورت انگیزه پیدا می کنی بری باشگاه. وقتی هم شکمت تخت شد، حس رضایت خوبی از خودت داری.
این یعنی تو با یک انگیزه درونی یا انگیزش درونی، اقدام به باشگاه رفتن کردی.
انگیزه بیرونی یعنی یک نفر به دلیل پاداش ها یا فشارهای خارج از درون خودش، اقدام به انجام کاری می کنه.
مثلا فک کن در مثال قبلی، خود تو، با تصویر شکم برآمده ات توی آینه هیچ مشکلی نداری و خیلی هم هنوز از نظر خودت جذابی، اما مدام همسرت بهت میگه که برو این شکم رو آب کن!
خب جلب رضایت همسر مهمه و دوست داری رضایت داشته باشه،
پس فشاری که از طرف همسرت میخوری، مجبورت میکنه بری باشگاه! و اصلا احساس ناراضی بودن هم نداری.
این میشه انگیزش بیرونی.
تا حالا ۲ نوع انگیزش رو شناسایی کردیم.
ما توی زندگیمون، برای هدف های مختلف، به روش های متفاوت انگیزه میگیریم.
از اینجا به بعد، نحوه پیدا کردن انگیزه، و تقسیم بندی هاش بهت کمک می کنه برای هر نوع هدفی که داری نوع انگیزه پیدا کردن خودت رو مشخص کنی.
معمولا آدم ها به ۲ نوع انگیزش درونی نیاز دارند. بیا کمی در موردش بخونیم.
معمولا افرادی که به دنبال انگیزش درونی شایستگی هستن، در مقابله با چالش یا هر نوع هدف گذاری، یک حالت پیش رونده دارند و دوست دارند بهتر از قبل و قوی تر از قبل بشن.
در این مدل انگیزه درونی، فرد احساس می کند که هر چه کم داره و از هر چه عقب افتاده، بخاطر نوع نگرش درونی خودش هست.
اینجاست که تصمیم می گیره یک بازنگری عمیق در مورد خودش و باورها و غیره داشته باشه و شروع به تغییر و تحول در اون ها می کنه.
هدفهایی که به خودآگاهی، تغییر درونی و رشد شخصی ختم میشن، از این نوع انگیزه ها رو نیاز دارند.
فرد در زندگی خودش از چیزی که هست راضی نیست و همه چیز رو از چشم نگرش خودش می بینه و یه انقلاب درونی می کنه تا بتونه با تغییرات ماهوی خودش، به هدف های جدید که توسعه فردی خودش هست برسه.
انگیزش بیرونی و درونی گاهی در کنار هم دیگه، کمک می کنه فرد، به نتیجه های عالی برسه و باکس انگیزه اش پر تر بشه.
بنظرم میرسه اگر انواع انگیزه ها برای هر کاری، در فرد فعال باشه، و مثلا بیش از یک منبع انگیزشی داشته باشه بیشتر می تونه در اون کار دوام بیاره.
این مدل انگیزش بیرونی، زمانی فعال میشه که از بیرون، قرار باشه که چیزی به تو عطا بشه (مثل درجه، اضافه حقوق، امتیاز و غیره) و همین پاداش موجب میشه سخت تر کار کنی و به نتیجه برسی.
معمولا هر چی پاداش چرب و نرم تر باشه، انگیزه بیشتر هستش.
ترس همیشه بار منفی داره اما می تونه در مبحث انگیزه یه نقش مثبت داشته باشه.
حقیقتا درس خوندن های خیلی از ماها در دوران ابتدایی و راهنمایی و حتی دبیرستان، مبتنی بر ترس بود!
چون از نمره منفی و عقب افتادن و دیرتر وارد دانشگاه شدن و حتی از اینکه تبدیل به شاگرد تنبل بشیم می ترسیدیم.
ریشه این مدل پیدا کردن انگیزه در مسئول بودن و مسئولیت پذیری و پاسخگویی خلاصه میشه.
به هر حال هر هدفی که در اون پاسخگو بودن مهم هست نوعی ترس به همراه خودش داره که موجب میشه در اون هدف ثابت قدم تر باشی.
همه ما میدونیم که عنوانها، جایگاهها و نقشهایی که تو کار یا زندگی به دست میاریم، برا خیلیها مهمه. بعضیها همش دنبال اینن که رتبه، عنوان یا موقعیت بهتری بگیرن و همین چیزها هست که اونها رو به جلو هل میده.
اینها کسایی هستن که با انگیزه دستاوردی حرکت میکنن.
فرقش با اونایی که انگیزهشون پاداشیه چیه؟
اونایی که انگیزه پاداشی دارن، بیشتر به جایزهای که بعد از رسیدن به هدف میگیرن فکر میکنن، اما آدمای با انگیزه دستاوردی خودشِ رسیدن به هدف براشون مهمه؛ حس موفقیت و اینکه کارشون رو به سرانجام برسونن، همون چیزی هست که بهشون انرژی میده.
این نوع انگیزه مخصوصاً برای کسایی که میخوان تو شغلشون پیشرفت کنن یا تو کارشون بدرخشن، خیلی مفیده و میتونه محرک واقعی باشه.
اگر از داشتن قدرت خوشت میاد! احتمالا تو بتونی به کمک این مدل انگیزه، همیشه چراغ شعله درونی خودت رو روشن نگه داری.
با کمک این انگیزه، افراد قدرت بیشتری برای تسلط بر کار و زندگی خودشون پیدا می کنن.
این تسلط به نوعی آزادی نیز اشاره داره. به همین خاطر هست که خیلی از افراد برای پیدا کردن سطوح عالی تر کاری و مالی و زندگی تلاش می کنن.
مثلا فردی که در زندگیش از زیر دست بودن بیزار هست، انگیزه مبتنی بر قدرت اون رو وادار می کنه تا کاریی انجام بده تا ارتقا پیدا کنه.
خیلی از آدم ها، موفقیت خودشون رو به ارتباطات اجتماعی بالا و ارتباط با آدم های کله گنده و سطح بالا میشناسن.
در واقع عیار خودشون رو با عیار اطرافیانشون نشون میدن.
به همین دلیل افراد تلاش می کنن تا بتونن با پیشرفت کردن و طی کردن سطوح ترقی، به این افراد دسترسی پیدا کنن و در دسترس شون قرار بگیرن.
از طرفی بودن در کنار چنین آدم هایی، به دلیل پتانسیل و فرکانسی که دارن و به دلایل دیگر، موجب میشه انگیزه بیشتری بگیری.
در معیت چنین آدم هایی بودن، به خودی خود، نیاز به تلاش داره که همین خودش می تونه یه انگیزش خوب باشه.
همچنین وقتی اون آدمها تلاشها و موفقیتهای تو رو تحسین کنن یا به کارت ارزش بدن، انگیزهات بیشتر میشه.
پس انگیزه ارتباطی به تو کمک میکنه:
روابط اجتماعی و شبکه ارتباطیات رو قوی کنی
در کار یا زندگی اجتماعی پیشرفت کنی
از تایید و ارتباط با دیگران انرژی بگیری
به زبان ساده: تو با ارتباط برقرار کردن با آدمهای درست و دیده شدن، انگیزه و انرژی پیدا میکنی تا جلو بری.
وقتی از سبک های مختلف پیدا کردن انگیزه خبردار میشی، بهت کمک می کنه بتونی با دیدگاهی متفاوت و متعالی تر، و با تمرکز بهتر به جهات موثر زندگی خودت، انگیزه بیشتری برای خودت جمع کنی.
اما سودهای دیگه ای هم داره:
وقتی بدونی با چی موتورت روشن میشه و انگیزه پیدا می کنی، می تونی مسقیم به سراغ اون چیز (یا حتی دیدگاه و مدل تفکر ) بری، و سریع تر موفق بشی. اینطوری کمتر دلسرد میشی و هر بار می دونی باید با چی یا با کی و با چه منظره ای انگیزه ات رو شارژ کنی.
وقتی متوجه سبک انگیزشی خودت میشی، دیگه میدونی باید بری سراغ چه هدف هایی و سریع تر پله های موفقیت رو طی می کنی. اینطوری واقعا دیگه از زندگی راضی تر هستی.
وقتی انگیزهای نداری، وقت و انرژی روی کاری نمیذاری. اما وقتی انگیزه درست داری، بیشتر روی اون کار تمرکز میکنی و علاقهات نسبت به اون حوزه بیشتر میشه.
وقتی هدف های متناسب و خوب و در راستای انگیزه های خاص خودت انتخاب می کنی، همین تفاوت ها در نحوه انگیزش خودت، موجب میشه که عادت های خوب در خودت بوجود بیاری. این عادت ها تو رو به مسیر های خوب می برند. موقعیت هایی که پیش روت قرار می گیرن رو هم در معرض امتیازهایی قرار میدن و در نهایت تو آدمی های لول تر میشی.
به زبان ساده: وقتی بفهمی چه چیزی تو رو به حرکت درمیاره، میتونی بهتر تصمیم بگیری، انرژی بیشتری داشته باشی و سریعتر به هدفهات برسی.
با کمک این واقعیت که امروز توی این صفحه برات نوشتم تلاش کن تا بتونی به بهترین نحو ممکن در هر هدفی که داری، سبک پیدا کردن انگیزه خودت رو شناسایی کنی و با وقت گذاشتن برای پرورش انگیزه ات سریع تر موفق بشی.
در این باره اگر نیاز داری کسی کنارت باشه و راهنمایی ات کنه، می تونی با من به عنوان یه لایف کوچ در ارتباط باشی.
منبع کمکی و عکس: lifehack | scribophile
اولین باری که از مربی خودم در مورد این پرسیدم که اهمال کاری یعنی چه،…
برای حرف زدن در مورد حفظ انگیزه شاید بهترین چیز این واقعیت باشه که من…
اولین چیزی که بهم کمک کرد تا بتونم شروع خوبی در درمان اهمال کاری و…
افزایش تمرکز در افسردگی، یکی از دغدغه های همیشگی کسانی هست که دچار افسردگی شده…
چند روز پیش در حال مطالعه کتابی بودم که به طور مستقیم ربطی به اهمیت…
هر بار به خودم گفتم چرا وقت کم میارم یادم اومد که به ما گفتن…